تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
بنا كرد و هر قصرى را به اسم برجى موسوم ساخت و اين شهر معمور بود تا زمانى كه اسكندر او را خراب كرد . ابو بكر احمد بن ابراهيم مالكى دينورى در كتاب مجالس كه از مصنفات اوست حديثى نقل كرده كه مضمون آن اين است كه چون خداى تعالى خلايق را خلق كرد باد شرقى و غربى و قبلى و جنوبى فرستاده ايشان را در بابل جمع كرد . خلايق در بابل جمع شده منتظر بودند كه ببينند براى چه در اين محل جمع شده‌اند ناگاه منادى ندا كرد كه هركس مغرب را به‌طرف راست خود قرار دهد و مشرق را به‌طرف چپ و اقبال كند به بيت الله الحرام ، زبان اهل آسمان او راست « 2 » . يعرب بن قحطان برخاسته به او گفتند يا يعرب بن قحطان اين هود انت هو ؟ يعنى اى يعرب هود كو ؟ تو اوئى ؟ او بعد از استماع اين كلام ملهم به كلام عربى شد و اول كسى كه به اين لغت تكلم كرد او بود . بعد از آن منادى پىدرپى ندا مىكرد كه هركس فلان و فلان بكند فلان و فلان او راست تا اين‌كه سى و دو زبان پديدار آمد و صوت منادى منقطع و تبلبل « 3 » در السنه پيدا شده لهذا اين زمين موسوم به بابل شد . بعد از آن ملائكهء خير و شر و ملائكهء حيا و ايمان و ملائكهء صحت و شفا و ملائكهء غنا و شرف و مروت و جفا و جهل و شمشير و بأس هبوط نموده به عراق جمع آمدند . بعضى از آنها به بعضى ديگر گفتند متفرق شويد . ملك ايمان گفت من به مكه و مدينه زاد الله تعالى شرافتهما ساكن مىشوم . ملك حيا گفت من هم با تو همراهم . اين است كه ايمان و حيا مخصوص مدينهء رسول صلى الله عليه و آله مىباشد . ملك شفا گفت من باديه را اختيار مىكنم . ملك صحت گفت با تو همراهم . اين است كه شفا و صحت خاص باديه است . ملك جفا گفت من در مغرب ساكن خواهم شد . جهل نيز با او همراهى كرد . اين است جفا و جهل در بربر است . ملك شمشير گفت من در شام مقيم مىشوم . ملك باس و سطوت گفت من با تو همراهم . ملك غنا گفت من در همين عراق مىمانم . ملك مروت گفت من هم با تو خواهم بود . ملك شرافت گفت من با هردو شما هستم . اين است كه غنا و شرف و مروت مخصوص عراق است .
هامش
( 2 ) - مقصود زبان عربى است ( ا ع ) . ( 3 ) - يعنى اختلاف لغت ( ا ع ) .