تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
ميخ‌دوز است . مجاهد وضع آنها را كه ديد وحشت كرده خوف زياد عارض او شده خدا را ياد كرد . ناگاه اضطراب شديدى آن‌دو ملك را عارض شد به‌طورى كه نزديك بود آهنهاى آنها پاره شود . يهودى و مجاهد را غش عارض شده به رو درافتادند . بعد از افاقه يهودى گفت نگفتم نام خدا را مبر . نزديك بود كه هلاك شويم . آنگاه يهودى با مجاهد از آن سرداب خارج شدند . در آثار الاول گفته بابل شهر بزرگى است در كنار شط فرات . حضرت ابراهيم عليه السلام را در اين شهر به آتش انداختند . الآن خراب است و به‌جاى آن قريه‌اى است . صاحب نزهة القلوب نوشته بابل از اقليم سيم و يكى از مداين سبعهء عراق و در كنار فرات بر جانب شرقى افتاده از بناهاى قينان بن انوش بن شيث بن آدم عليهم السلام است . طهمورث پيشدادى آن را مجددا عمارت كرده . شهرى سخت بزرگ و دار الملك نمرود و ضحاك علوانى است و در آنجا ضحاك قلعه‌اى بنا كرده و موسوم به گنگ دز « 6 » نموده اكنون از آن تلى مانده است . و در آن شهر جادوان بسيار بوده‌اند و بعد از ضحاك ، ملوك كنعان آن را دار الملك داشته‌اند بعد از آن‌كه خراب شد اسكندر رومى به تجديد عمارتش پرداخت باز خراب است و از توابع شهر حله شده و بر سر تلى كه قلعهء آن شهر بوده است چاهى عميق هست . در عجايب المخلوقات مسطور است كه هاروت و ماروت در آن چاه محبوسند و در ديگر كتب آمده كه در چاه گوگرد كه در كوه دماوند است حبس مىباشند . زينة المجالس مطابق است با نزهة القلوب . مؤلف گويد : بابل شهر بزرگى بوده است از آسيا و به اصطلاح تورات واقع در دشت شنعار ، شط فرات اين شهر را به دو قسمت متساوى شمالى و جنوبى منقسم مىكرده عبريها كه عالم به اصطلاح مردم بابل نبودند لفظ بابل را مشتق از تبلبل به معنى اختلاط گرفته محققين اين عصر براين‌اند كه بابل مركب از « باب » به معنى در و « بل » كه اسم بت معروف اين شهر بوده مركب مىباشد و يك باى آن در تلفظ ساقط شده است . اگرچه جمعى ديگر گويند علفى در حوالى اين شهر چه در قديم و چه در زمان حال مىرويد كه اعراب با آن علف حصير مىبافند و اسم آن پابول است و يمكن
هامش
( 6 ) - تصحيح از نسخهء چاپى نزهة القلوب . متن : « كبك دزه » .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 215 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى