تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
فتح را نمود و در راپورتى كه به پطرزبورغ نوشته اين شرح را مىنگارد : « عن قريب از شيروان به بادكوبه مىروم كه آن شهر را از دست حسينقلى خان بگيرم » . مؤلف گويد چون اين تفصيل خالى از غرابتى نيست مىنگارم . سردار مزبور به اطمينان قول حسينقلى خان حاكم بادكوبه كه به او پيغام داده بود كه تنها به نزديك قلعه آمده كليد شهر به تو تسليم خواهد شد با دو نفر سوار از اردوى خود خارج شده نزديك قلعه آمد . خان مزبور كليد شهر را به او تسليم كرد . در اين بين يك نفر از اهالى ايران كه غيرت وطنى او مانع از وقوع قضيه بود گلوله‌اى به سينهء سردار روس زده از پا درافكند و ريسمانى به پاى او بسته در شهر بادكوبه گرداند . گويند على خان والى دربند كه آن‌وقت در بادكوبه بود محرك اين عمل بوده و از آنجا معجلا به دربند آمد كه آنجا را از حملهء قشون روس محفوظ بدارد . قشون روس به سرداى ژنرال كلاذنب به‌سمت دربند حركت كردند . على خان با كمال جرئت و جلادت چندى قشون روس را معطل ساخت عاقبت ارامنهء شهر ، دروازه را گشوده شهر را تسليم سردار روس نمودند و از آن‌وقت به بعد اين شهر در تصرف روس است . دفعهء ديگر بعد از آن‌كه پطر كبير دربند را تسخير نموده بود در سنهء هزار و يك‌صد و چهل و هفت هجرى هنگامى كه نادر شاه افشار به تسخير گرجستان كه آن‌وقت در تصرف عثمانى بود قشون كشيد و عبد الله پاشا سردار عثمانى را در حوالى ايروان مقتول و قشون عثمانى را متفرق ساخت شهر دربند را كه روسها در زمان پطر كبير متصرف بودند خود خالى كرده رفتند .

با ايوب :

مخفف ابى ايوب است . اين لفظ نام قريهء بزرگى است ميانهء قرمسين و همدان . كسانى كه از بغداد به همدان مىآيند اين قريه در طرف دست راست ايشان واقع است . گويند يك نفر از طايفهء جرهم - ابو ايوب نام - آن را بنا كرده است . عمارات در آن بوده كه الحال منهدم است . در نزديكى درياچهء كوچكى است . معروف است يك نفر پادشاهزاده در اين درياچه غرق شده مادرش خواست كه او را بيرون آورد و عطاها به كسان كرد ولى سودى نكرد . نتوانستند او را بيرون آورند لهذا عزم كرد كه آن مرداب را با خاك پر نمايد جماعت زيادى را جمع كرده كه خاك از جاها كندند و آوردند در درياچه ريختند باز درياچه به حال خود بود چون مكرر