تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
و نوزده به سياحت اينجا آمد . سيم ما بوديم كه در هزار و هشتصد و سى و دو اين سفر را نموديم . گمان نكنيد كه اين سفر ما طولانى و مشكل و پرخطر بود . بر خلاف اول جائى را كه سير كرديم و نزديك به شهر بود مغارى بود موسوم به « غار ديو » كه از دربند تا آنجا سه ربع فرسخ مسافت بود . آبى از كوه داخل اين مغار مىشود . معلوم نيست چرا اين مكان را غار ديو مىگويند شايد چون در جاى سختى واقع شده به اين اسم موسوم شده باشد . در سوابق ايام اشرار و قاطعان طريق در اين غار منزل مىكرده‌اند . بالاخره رسيديم به ديوار . آنچه معلوم شد اين ديوار عجيب از نارنج قلعه شروع شده و به‌سمت مغرب ممتد گشته چه از قلل جبال و چه در عمق دره‌ها برجهاى كوچك به اين ديوار استوار است كه در فاصله‌هاى غير معين بدون ترتيب و قاعده بنا شده است . اما آنچه ما حدس زديم در اين بروج ، آذوقه و اسلحه انبار مىكرده‌اند و در وقت لزوم ، مستحفظين ديوار آنچه لازمهء حرب و دفاع بود حاضر داشتند . هركجا كه سرازير است از بالا كه شخص ملاحظه مىكند اين ديوار به‌طور پله مرتبه به مرتبه ساخته شده . ارتفاع بروج بالنسبه به ديوار زياده از يك ذرع نيست هرقدر كه از ديوار باقى بود ما سير كرديم . پيشتر نرفتيم . شايد اگر پى مىكرديم به انتهاى ديوار مىرسيديم » « 18 » . انتهى . مسعودى گويد انوشيروان در باب الابواب ديوارى بنا كرده كه طول آن چهل فرسخ و به فاصلهء هرسه ميل دروازه‌اى از آهن نصب كرد . مقصودش منع طايفهء سرير و خزر و لزگى بود كه به خاك ايران حمله نياورند . مؤلف گويد در سنهء هزار و هشتصد و شش مسيحى مطابق هزار و دويست و بيست و يك هجرى در زمان الكساندر اول امپراطور روس قشون آن دولت فتح شيروان نمودند . سردار روس تريت زيانف « 19 » اين
هامش
( 18 ) - پايان گزارش افسر روسى . ( 19 ) - سيسيانفT sitsianovسردار روسى كه اصلا گرجى بود و در ابتداى جنگهاى دورهء اول ايران و روس وى فرماندهى قواى روس را بر عهده داشت . وى به مناسبت سمت قبلى خود كه بازرسى امور نظامى بود به « ايسپكتور » ( انسپكتور ) معروف بود . ايسپكتر را ايرانيان ايشچخدر خواندند . ايشچخدر به دست ايرانيان كشته شد . گفتند كه شيخ محمد اخبارى چله نشسته و ذكر گرفته تا او كشته شود و چنين هم شده ! ( ر ك تاريخ محمد تقى سپهر ، ج 1 ص 43 چاپ اسلاميه ، تهران ، 1344 ) .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 208 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى