مىناميدند بنا كرد . اگرچه مداين جمع مدينه است و سلاطين ساسانى چندين شهر در عراق عرب ساخته كه اعراب آن شهرها را بجملتها مداين مىگفتهاند اما چون طيسفون پايتخت بود آن را نيز عرب بانفراده مداين ناميدند . انوشيروان چون مقابل شهر سلوسى اين شهر را بنا كرد شهر سلوسى خراب شد و طيسفون آباد و الحال در مقابل ايوان كسرى آن سمت دجله آثار خرابى شهر قديمى سلوسى پيداست و از اين شهر طيسفون آثارى به هيچوجه پيدا نيست مگر همان ايوان كه به اصطلاح اهل بلد طاق كسرى باشد . مطابق نگارش بعضى از سياحان فرنگ آنچه از ايوان باقى است طاقى است كه ارتفاعش بيست و هشت ذرع و سى و پنج ذرع طول و بيست و دو ذرع و كسرى عرض دارد . عقيدهء مؤلف اين است كه اين ايوان كه الحال برقرار است دهليز عمارات سلطنتى بوده ولى بعضى برايناند كه اينجا تختگاه بوده . چيزى كه در اين بنا علاوه بر عظمت ، قرابت كلى دارد اين است كه در سقف ، تنبوشههاى گلى زياد نصب شده و در اينكه فايدهء اين تنبوشهها چه بوده هركسى حدسى مىزند . به اعتقاد مؤلف براى جريان هوا بوده كه مثل بادگير هوا داخل اطاق و ايوان شود و بههمين جهت و جهات ديگر كه ذكر خواهد شد ممكن بوده كه ، در عين حرارت هوا ، بدون زحمت در اين قصر زيست كنند و چون در متون تواريخ ضبط است كه در زمان سلطنت خسروپرويز چهلهزار ستون در عمارت سلطنتى طيسفون بوده و به سقف ايوان نيز هزار قنديل طلا آويخته بودند و اينها را نظير حركت كواكب حركت مىدادند يمكن كه تنبوشهها منافذى بوده است كه زنجيرهاى اين قنديلها را از آنجا مىگذرانيدهاند و اشخاص معينى در پشتبام ايوان جا داشته و زنجيرها را حركت مىدادهاند . بارى هرچه چوب در ايوان كار كردهاند حتى تيرهاى بزرگ كه در جرز به كار رفته كلا چوب درخت كاج است . عوام را گمان كه چوب صندل است . ولى در شرح ارنبويه در ريشهء درختى كه در آنجا پيدا شده بود اين تحقيق شد كه چوب كاج قدرى كه كهنه شد ، چون مجاور آتش شود ، بوى صندل از آن ساطع گردد و اينكه بعضى گمان كردهاند كه چوب كاج چوب صندل است اين نيز خطاى محض است .
خلاصه بناى تمام اين عمارت مثل ابنيهاى كه در خرابهء بابل ديده مىشود از خشت پخته مىباشد . آنچه من خود در ركاب مبارك - وقتى كه
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٩٢