توج ) داد و ملوك تركستان و چين اولاد او مىباشند از اينروى شاعر گفته :
و قسمنا ملكنا فى دهرنا * قسمة اللحم على ظهر و ضم
فجعلنا الروم و الشام الى * مغرب الشمس الى الغطريف سلم
و لطوج جعل الترك له * فبلاد الترك تحويها برغم
و لايران جعلنا عنوة * فارس الملك و فزنا بالنعم
در كتاب بلاذرى مسطور است كه ايرانشهر عبارت است از نيشابور و قهستان و طبس و هرات و فوشنج و بادغيس و طوس - كه آن را طايران هم گويند - و اما ايران مخفف ايرانشهر است .
ايراباد [ مع - مر ] :
كه عجم آن را ايراوه نامند دهكدهاى است بر سر كوهى كه ميانهء او و طبس پانزده فرسخ مسافت است . قلعهء محكمى دارد در حوالى آن مزارع و بساتين و نخلستان و تاك و درخت سيب و اشجار ساير فواكه بسيار است و آبهاى جارى گوارا دارد . بسيار خوشروح و با نزهت است و در آن خانقاهى است از صوفيه كه مقبرهء ابو نصر زاهد ايرابادى كه بعد از سنهء پانصد هجرى وفات يافته در آن خانقاه است و اهل آن ناحيه كرامات از شيخ ابو نصر نقل مىنمايند . از جمله گويند وقتى اهل قريه مبتلا به كمآبى شده بودند خدمت شيخ رسيده استدعاى آبى كردند . شيخ سجده نموده دعا كرد در حال چشمهاى در وسط كوه از ميان سنگ سختى پديدار شده آب گواراى زيادى به تندى از چشمه خارج شد . شيخ دست خود را بر آب نهاده فرمود ساكن و ملايم شو باذن الله تعالى . آب را فوران شديد به ملايمت مبدل شد . حافظ ابو عبد الله محمد بن نجار بغدادى اين فقره را ذكر نموده و گفت من خود آن چشمه را ديده و از آب گواراى آن خوردهام و به زيارت آن مزار فايز و روح و انوار زياد در آن مشاهده كردهام . در آثار البلاد نيز فقرات مزبوره بعينها مسطور است .
ايراهستان [ مع - مر ] :
حمزه گويد عجم كناره و سواحل دريا را ايراه گويند و از اين جهت سيف الكهء اردشير خرهء فارس را ايراهستان گويد . زيرا كه نزديك به درياست و سكنهء آن را نيز ايراهيه ناميده و عرب ايراه را معرب نموده عراق