اين وقت بحرى عجاج « 4 » مىشود . اين گشادگى مقابل روى وسطحهء زمين زياده از هزار ذرع است و صد و پنجاه ذرع عمق دارد . استحكام بناى پل از آهن و سرب بوده . وقتى اين پل را بريده و قطع مىنمايند و مدتى بههمينحال بوده تا محمد بن احمد قمى وزير حسن بن بويه به چند سال زحمت دوباره آن را بنا مىنمايد و سيصد و پنجاه هزار دينار مخارج آن مىشود علاوهبر اينكه اغلب فعلههائى كه در آنجا كار مىكردهاند اهل رستاق ايذج و اصفهان بوده و بدون اجرت به حكم ديوان كار مىكردهاند .
الحق از بناهاست كه عبرة للناظرين است .
ايرانشهر :
ابو ريحان خوارزمى گفته است ايرانشهر عبارت است از بلاد عراق و فارس و شهرهاى جبال و خراسان . عجم گويند ايران اسم ارفخشد بن سام بن نوح است و شهر هم كه به معنى بلد است . بنابراين معنى ايرانشهر ، بلد ارفخشد است . يزيد بن عمر فارسى گويد سواد را كه رساتيق و ضياع عراق عرب باشد تشبيه كردهاند به قلب و ساير دنيا را به بدن و از اين جهت سواد را ناميدهاند دل ايرانشهر و ايرانشهر اقليمى است كه در وسط دنيا واقع است . حمزه از اصمعى حكايت كرده مىگويد عراق را دل ايرانشهر مىناميدهاند عرب لفظ واقع در وسط را كه ايران باشد معرب كرده عراق گفتند . عقيدهء عجم اين است كه طهمورث - كه يكى از سلاطين عجم بوده و در نزد ايشان به منزلهء آدم است - هر قطعهاى از زمين را به يكى از اكابر رجال خود داد . از جملهء آن اكابر ده نفر اولاد ايران بن اسود بن سام بن نوح بودند كه اسامى ايشان از اين قرار بود : خراسان ، سجستان ، كرمان ، مكران ، اصفهان ، گيلان ، سبدان ، گرگان ، آذربايجان ، ارمنان . به هريك از اينها آن مملكتى را داد كه الآن به اسم ايشان موسوم است و اين جمله ايرانشهر است . بعضى ديگر از عجم گفتهاند فريدون ، زمين را ميان سه پسر خود تقسيم كرد : مغرب را به سلم ( شلم - شرم ) داد و سلاطين روم اولاد او مىباشند و بابل و سواد را - كه عراق و جبال و خراسان و فارس باشد - به ايران نام كه ايرج باشد داد و ايران شاه نام يافت و پادشاهان عجم از نسل او مىباشند و مشرق را به طوس ( طوج -
هامش
( 4 ) - بحر عجاج يعنى درياى خروشنده ( ا ع ) .