عظيم بوده از جنبين سد يمين و يسار رود كارون برداشته بودند . اولين به صوب حويزه و محمره تا حوالى كرخه و شط العرب و ثانوى بهطرف دورق و فلاحيه تا حوالى رود جراحى جارى و همگى به جهت زراعت و آبيارى بوده است و به اين واسطه مداخل اين مملكت به جائى رسيده بود كه هر شبى هزار اشرفى نقد و يك طبق نان پخته از مداخل اهواز بايستى در سفرهء خليفه عباسى حاضر باشد تا طعام خورد . لهذا شهر اهواز را سلة الخبز مىناميدند . گويند مدبرى شكرهاى اهواز را خريده انبار كرد و مدتى عمدا او را تصرف ننمود و به جائى نقل نكرد تا چند سالى كه گذشت شكرها تعفين و مايهء توليد و تكوين عقرب بسيارى شد . چون در انبار را گشودند چندين هزار عقرب زردرنگ نقيع السم بيرون ريخته به شهر و كوچه و در و بام برآمدند و متوطنين را گزيدن گرفتند تا جمعى هلاك شدند و به اين واسطه اين شهر رفتهرفته ويران شد و چون اين عقربها بر خلاف ساير عقارب كه دم خود را بالا مىگيرند دم را به زمين مىكشند به جراره موسوم گرديدند و الحال نيز از اين جنس عقرب در آنجا زياد است . شاعر گويد : نيشكر عقرب جراره شود در اهواز . بارى اينك از آن شهر قريهاى كوچك و كارخانههاى شكرسازى و هفتاد هشتاد سنگ خرآس در آنجا ديده مىشود . حاكمنشين اين شهر يكى حويزه و يكى فلاحيه و تابع شوشتر و دزفولاند و عشاير كعب سالهاست در اين امكنه سكنى دارند .
مؤلف گويد ممكن و محتمل است كه سد اهواز را سميراميس ملكهء بابل بسته باشد . چراكه از قرار مسطور در تاريخ ، آن ملكه سدهاى خيلى معتبر در هر جا بنا نموده و آباديها در جهان كرده بلكه خود سميراميس نيز در ضمن شرحى كه در مفاخر خود ذكر كرده مىگويد من در جلو رودهاى عظيم الجريان سدها ساختهام و آب انهار را به اطراف جارى كرده مايهء آبادانى املاك نمودهام و چيزى كه مؤيد اين حدس است آنكه نسبت به ساير ايران و عربستان متصرفى سميراميس اهواز به بابل نزديكتر است و چون شايسته و محتاج به اين سد بوده مىتوان گفت كه از چنين مطلب عمدهاى چنين ملكهء با ذكاوتى غفلت نداشته و اين سد را بسته است . بارى آنچه گمان خود مؤلف است شهر سوق الاهواز شهر معتبرى كه شايستهء دار الخلافگى باشد نبوده بلكه مقر حكومتى حاكم ايالتى هم
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٧٤