مىباشند مشهورتر آنها عبد الله بن احمد بن موسى بن زياد ابو محمد الجوالقى الاهوازى است كه معروف به « عبدان » مىباشد .
صاحب آثار البلاد گفته اهواز ناحيهاى است ميانهء بصره و فارس كه آن را « خوزستان » مىگويند عمارات و مياه و اوديهء « 2 » كثيره دارد و انواع ميوهها و شكر و برنج زياد در آن به عمل مىآيد . لكن در تابستان مثل جهنم است و گزندگان پرنده و غيرپرنده در آن زياد مىباشد . گويند مگسهاى آن مثل زنبور و آواز آنها مثل طنبور است و سكنهء آن دائم در عذاب اليماند .
در نزهة القلوب گفته اهواز از اقليم سيم است . اردشير بابكان ساخت و خاك وسيعى را تابع آن نمود چنانكه تمامت خوزستان را بدان بازخوانند . زينة المجالس مطابق است با ساير ؛ جز اينكه گويد شهر بزرگى بوده ولى اكنون خراب است .
مؤلف گويد شهر اهواز كه آن را سوق الاهواز مىناميدهاند در كنار شط كرند در طرف يسار آن و در سمت جنوب شوشتر بوده است . مسافت آن تا شوشتر تقريبا پانزده فرسخ و الحال بهجاى آن دهكدهء كوچكى است كه زياده از سيصد چهارصد نفر جمعيت ندارد و از قرار مسطورات مورخين ايران و فرنگ شهر مزبور از بلاد معتبرهء ايران و دار الحكومهء ايالت خوزستان بوده . اردوان چهارم كه از سلاطين ايران و از طبقهء اشكانيان مىبود پايتخت او سوق الاهواز بوده . بعضى آثار از خرابههاى عمارات سلطنتى و پارهاى ديوارها باقى است . ابنيهء آن را از سنگ ساخته بودند . اطراف شهر سوق الاهواز صاف و كوه و تپه ندارد زمينهاى آن قابل و مستعد هر نوع زراعت است . اما چون اهالى از طايفهء اعراب باديه نشيناند و مطلقا درصدد زراعت و آبادى نيستند فايدهاى از اين اراضى مستعده عايد نمىشود . چيزى كه الحال در اهواز مايهء تعجب است سدى است كه در قديم ساخته و بسته شده و الآن منهدم است مگر قدرى از سد كه از آب خارج است و از همانقدر قليل معلوم مىشود كه به چه زحمت و با چه مايه علم اين كار را كردهاند . سنگهائى كه از خارج آورده و اين سد را ساختهاند عبارت است از پارچهسنگهاى مربع كه از هر جانب هشت قدم الى ده قدم است . باز در زمان طغيان آب جريان آب از قسمى
هامش
( 2 ) - اوديه جمع وادى به معنى درهها و نهرهاست .