غربت و تحمل مقاساة و شدايد آن را ندارد و به هر شهرى كه روى جمعى از مردم اهواز را مىبينى كه مخصوص جلب مال و طمع نفعى در آن گرفتار زحمتاند . و در خاك اهواز صنعتى كه قابل ذكر باشد يا رسم و ادبى كه محمود و پسنديده آيد نيست و اهل آن از آن جمله بىنصيبند .
يك عارض سرخ در همهء اين ايالت ديده نمىشود . هوايش قتال غرباست .
در وقتى كه در هيچ شهرى ناخوشى تب وجود ندارد در اين شهر موجود است و در هر شهرى كه شخص مبتلا به تب شد بعد از تنقيه و رفع مرض آن مرض ديگر عود نمىكند مگر باز اخلاط فاسدهء رديه در بدن او جمع شود .
ولى اهواز اينطور نيست . ناخوشى بدون حدوث اسباب مسطوره عود مىنمايد و سبب اين است كه اينها به جهت كثرت اكل و امتلاء و غيره مبتلا به امراض نمىشوند بلكه اين ناخوشى از آب و هواى اين بلد است و بههمين واسطه در كوه اهواز افعى زياد است كه از كوه مىآيند به منزلهائى كه اين كوه مشرف بر آن است و ملخ در خانههاى اهالى زياد است و بدتر از اين افعيها و ملخها عقربهاى جرارهء اهواز است كه وقتى كه راه مىروند دمشان را به زمين مىكشند . و از بليات اهواز يكى شورهزارها و آبهاى راكد غليظهاى است كه در حوالى آن است و نهرهائى كه دارد مخلوط مىشود به آب باران و كثافات مزابل و آفتاب كه بر آنها مىتابد بخار غليظ عفنى متصاعد مىشود و هوا را فاسد مىكند و فساد هوا اسباب فساد همه چيز است . و از مشايخ اهواز حكايت كردهاند كه از بعضى قابلهها نقل كردهاند كه مىگفتهاند چند طفل را ديديم كه در حين تولد تب داشتهاند .
يك چيز ديگر هم مىافزايد بر بدى و سورت حرارت هوا و آن اين است كه در اهواز قوت غالب نان برنج است و آن را گرماگرم بايد بخورند . لهذا در هر خانه تنورى است و هر روزه افروخته مىشود كه نان در او بپزند و به اين تقدير روزى پنجاه هزار تنور افروخته مىشود و حرارت و دود آن مزيد گرمى و غلظت هوا مىگردد .
عقيدهء اهل اهواز اين است كه كوهى كه در اهواز است كف حاصل شده از طوفان نوح ( ع ) است كه متحجر شده است و اين كوه دائما رو به تزايد است و نمو مىنمايد . شكر اهواز بسيار خوب است و ميوهء آن خوب و ضررى بر آن مترتب نيست و هر طيب و عطريات كه به اهواز بياورند بوى آن تمام و خود بىمصرف مىشود . خلق بسيارى منسوب به اهواز
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٧١