متصرف مىشود و حدود آن را مشخص مىنمايد تا ديگرى را در آن حقى نباشد . ثورى گفته به زبان فارسى اهواز را هوزمشير گويند و تحقيق اين است كه اهواز در اصل اخواز بوده و آن را معرب كرده اهواز گفتهاند و شخصى اعرابى گفته ،
شعر
لا ترجعن الى الاهواز ثانية * و قعقعان الذى فى جانب السوق
و نهر بط الذى امسى يورقنى * فيه البعوض بلسب غير تشفيق
ابو زيد گفته اسم اهواز ، هرمز شهر بوده .
درهرحال اين محل عبارت است از ايالت معتبرى كه ساير الكهها را نسبت به آن مىدهند . در كتب قديمه مسطور است كه شاپور در خوزستان دو شهر بنا كرد : يكى را به اسم خداى عز و جل و يكى را به نام خود . بعد هر دو را به نام واحد موسوم نموده « هرمزداد شاپور » خوانده معنى اين عبارت اين است كه خداداد به شاپور ، و عرب كه به اين شهر مراودهء تجارتى داشتند آن را « سوق الاهواز » گفتند يعنى تجارتگاه جامع يا سوق الاخواز خواندند به اعتبار اينكه اهالى را خوز مىگفتند . بعضى ديگر برآنند كه اول كسى كه اهواز را بنا كرد اردشير بود و آن را هرمز اردشير نام نهاد . در كتاب عين مسطور است كه هفت شهر است ميانهء بصره و فارس كه مجموع را اهواز مىگويند . بطلميوس گفته است طول اهواز هشتاد و چهار درجه است و عرض آن سى و پنج درجه و چهار دقيقه .
صاحب زيج گفته اهواز از اقليم سيم است طولش از جهت مغرب هفتاد و پنج درجه و عرضش از جانب جنوب سى و دو درجه . و اهواز خاك وسيعى است ميانهء بصره و فارس و يكى از شهرهاى آن سوق الاهواز است و مردم آن بخيل و احمق و پستپايه و هركس يك سال در آن اقامت كند نقصانى در عقل او پديدار آيد و بسيارى از اشراف از ساير بلاد به آن محل رفته پس از چندى اقامت متصف به صفات اهالى آن شدهاند . ناخوشى تب در اين صفحه بسيار و مردمش زردرنگ و صفائى در بشرهء ايشان نيست . لهذا مغيرة بن سليمان گفته خاك اهواز مسى است طلاآور و خاك بصره طلائى است مسآور و اسامى شهرهاى اهواز از اين قرار است : سوق الاهواز ، رامهرمز ، ايذج ، عسكر مكرم ، تستر ( كه شوشتر باشد ) ، جندشاپور ، شوش ، سرق ، نهرتيرى ، مناذر . ماليات آن سىهزار هزار درهم است .