تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

اوذ [ مع - مر ] :

به ضم الف و سكون واو و ذال معجمه شهرى است در ناحيهء اران كه سليمان بن ربيعه آن را مفتوح نمود . و بعضى گفته‌اند اوذ قلعه‌اى است از قلاع قزوين . ولى صواب آن است كه قلعهء قزوين ، اود به دال مهمله است .

اور [ مع - مر ] :

از اصقاع رامهرمز است در خوزستان و صاحب قرى و بساتين است .

اوه [ مع - مر ] :

به فتحتين قريه‌اى است ميانهء زنجان و همدان « 3 » .

اهر [ مع - مر ] :

به فتح الف و سكون هاء شهرى است در نواحى آذربايجان . معمور و باوجود كوچكى پرمنفعت . واقع در ميانهء اردبيل و تبريز . حكمران اين شهر را ابن بيشكين گويند . جماعتى از فقهاء و محدثين منسوب به اين شهرند . و ميانهء اين شهر و راوى - كه شهر ديگر است - دو روزه راه مىباشد . صاحب نزهة القلوب گفته : اهر شهر كوچكى است هوايش سرد و آبش از رودى كه منسوب بدان است . اين رود از جبال اشكنبره و از عيون و قنوات برمىخيزد حاصلش غله و اندك ميوه مىباشد . مردمش شافعى مذهبند . حقوق ديوانيش به تمغا مقرر است . بيست پاره ديه دارد و از شهر و ولايت پانزده هزار دينار بر روى دفتر است .

اهواز [ مع - مر ] :

جمع هوز است كه اصل آن حوز بوده پس از آن‌كه عجم اين لفظ را بسيار استعمال كردند حاء را قلب به هاء نمودند . زيرا كه حرف حاء در عجم نيست و محمد را مهمد و حسن را هسن مىگويند . بعدها اعراب نيز در تلفظ اين كلمه متابعت عجم را نمودند . بنابراين اسم عربى و بعد از غلبهء عرب بر عجم شايع شد . پيشتر اهواز را خوزستان مىگفته‌اند و در خوزستان چند موضع است كه آنها را خوز مىگويند از جمله خويزهء بنى اسد است . و اما حوز كه قلب به هوز شده مصدر حازيحوز مىباشد . حاز يعنى حصله . پس حوز به معنى حاصل نمودن و دارا شدن چيزى است . ابو منصور ازهرى گفته حوز از زمينها محلى است كه شخصى آن را
هامش
( 3 ) - ظاهرا همان آوه ( آوج ) همدان است .