تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
فتح كرد قدح فيروزه‌اى در آن يافت كه اسم جمشيد در آن قدح نوشته بود . از عجايب اصطخر آن است كه سيب آن نصف ترش و نصف ديگر شيرين است . و از فضلاء كه منسوب به اين شهرند يكى اصطخرى صاحب كتاب اقاليم است . در اين كتاب ذكر نواحى معموره و بلاد آن و قرى و مسافت ميانهء هريك و خواص هر موضعى كه خاصيتى داشته باشد نموده و كوتاهى در جمع و نقاحت آن ننموده . در نزهة القلوب گفته اصطخر از اقليم سيم است به قولى كيومرث و به قولى پسرش اصطخر [ آن را ] بنا نهاده و هوشنگ بر آن افزوده و جمشيد به اتمام رسانيده چنان‌كه از حد خضرك تا آخر را مجرد مسافت چهارده فرسنگ طول آن بود و عرض ده فرسنگ و در آنجا چندين عمارت است و زراعت و قرى بود و سه قلعهء محكم داشته بر سر سه كوه : يكى معروف به اصطخر دويم شكسته سيم شكوان ( ظاهرا اشكنوان باشد ) و اين قلعه مشهور به ماران و آن را سه گنبدان نيز گويند . مؤلف فارسنامه گويد « 21 » جمشيد در اصطخر در پاى كوهى سرائى ساخته بود و صفت اين سراى اين است كه در پايان كوه دكه‌اى ساخته از سنگ سياه كه چهارسوى است : يك جانب در كوه پيوسته و سه طرف در صحرا گشاده و در بلندى سى گز ساخته و به دو طرف با نردبانى به آن رفتندى و بر آن دگر ، ستونها از سنگ سفيد مدور كرده و بر او نقارى « 22 » چنان باريك كرده كه بر چوب نرم نتوان كرد و بر درگاه دو ستون مربع نهاده و پاره‌هاى اين ستونها زياده از صدهزار من باشد و در آن نزديكى بدان شكل سنگى نيست و برادهء آن امساك خون مىكند از جراحات و بر آنجا صورت براق حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلم كرده‌اند رويش به شكل آدمى باريش مجعد و ناج بر سر و دست و پا و دم بر صفت گاو ، و صورت جمشيد به شكلى سخت زيبا كرده بودند . و در آن كوه گرمابه‌اى از سنگ كنده‌اند چنان‌كه آب گرمش از چشمه زاينده است و به آتش محتاج نمىشده . و بر سر آن كوه دخمه‌هاى عظيم بوده كه عوام آن را زندان باد گفته‌اند . به وقت ظهور اسلام چون اهل اصطخر
هامش
( 21 ) - منظور فارس‌نامهء ابن البلخى است ( ص 26 ) . ( 22 ) - متن : « نفارى » .