چند نوبت خلاف عهد كردند و غدر انديشيدند مسلمانان در آنجا قتل و خرابى عظيم كردند . در عهد صمصام الدولهء ديلمى در سيصد و هفتاد و دو هجرى امير قتلمش لشكرى كشيد و آن را به كلى خراب گردانيد و به قدر دهى مختصر ماند . در ميان خرابههاى عمارت جمشيد توتياى هندى يابند كه چشم را مفيد بود و كس نداند كه آن توتيا چون آنجا افتاده و اكنون ستونهائى را كه در آن عمارت مانده مردم « چهل مناره » مىخوانند . و در مجمع ارباب الملك گويد آن ستونهاى عمارتخانهء هماى بنت بهمن است .
و در صور الاقاليم آمده كه آن ستونهاى مسجد سليمان پيغمبر عليه السلام بوده و شايد خانهء جمشيد را سليمان ( ع ) مسجد كرده باشد يا هماى خانه « 23 » نموده . چون عرصهء اصطخر طويل و عريض بوده بعضى از مواضعى كه اكنون مرودشت خوانند داخل آن عرصه بوده است . ارتفاعاتش غله و انگور بهتر بود . از ميوههايش سيب شيرين خوشبوى خوشمزه باشد « 24 » .
زينة المجالس مطابق است با نزهه القلوب جز اينكه گويد در اين ايام به غير از قلعهء اصطخر و قريهء سرخاسكون كه قريب صد خانوار در او باشد چيزى ديگر از آن شهر معمور نمانده و گويد فقير آنجا را به رأى العين ديده - يعنى تخت جمشيد را - صورت جمشيد را در آن كشيدهاند كه آفتاب پرستد و اين معنى منافى با مسجد بودن آن است . تقويم البلدان مطابق است با ساير ؛ جز اينكه گويد در اصطخر بناهاست كه از شدت عظمت و غرابت بعضى را عقيده اين است كه كار جن است مثل عقيدهاى كه در باب ابنيهء تدمر و بعلبك كه در حق آنها نيز همين اعتقاد را دارند .
نواب و الا معتمد الدوله در كتاب جامجم گويد : اما آثار قديمه كه در فارس است يكى تخت جمشيد است كه بيان و بنان از توصيف آن عاجز است و صورت جمشيد را كه به اختلاف حالات در در و ديوار نقش نمودهاند چنانكه بعضى جاها بالاى كرسى نشسته و بعضى جا به يك دست شاخ كرگدن گرفته و به دست ديگر خنجر به شكم او فروبرده و در اطراف صفهء بزرگ صورت آدمى و حيوان است چنانكه يكى شتر به قطار مىكشد و يكى گاو مىبرد و يكى عراده به اسب بسته مىراند و بعضى در دست
هامش
( 23 ) - متن : « مهمانخانه » ، تصحيح براساس نزهة القلوب .
( 24 ) - ظاهرا اعتماد السلطنه تصرفى در عبارت كرده . در نزهة القلوب آمده : « از ميوههايش سيب شيرين خوب مىباشد » . ولى اعتماد السلطنه كلمات « خوشبوى خوشمزه » را اضافه كرده .