نارنج دارند و بعضى كاسه گرفتهاند و الآن سيزده منارهء سنگى برپاست كه قطر هريك تخمينا هفت چارك و طول هريك شانزده ذرع و يك چارك است و بالاى سر منارهها بعضى جا شكل شتر و بعضى جا كرگدن بوده است و اين منارها هركدام سه پاره و چهار پارهسنگ است و درز اين سنگها را با سرب محكم كردهاند . در صفهء بزرگ كه داخل مىشوى دو شكل فيل از سنگ در آوردهاند كه روى آنها به صحراست و مقابل آن دو شكل فيل جانور غريبى است كه روى او به جانب كوه است و در ميانهء اين چهار صورت ، دو منارهء سنگى است و در كوه دو صفهء از سنگ تراشيدهاند و شكل آفتاب و منقل آتشى است كه جمشيد روبروى آفتاب ايستاده در يك دست كمان و به ديگرى اشاره به آفتاب مىكند و بالاى سر جمشيد ، شكل غريبى است كه از دو طرف پر دارد و پاى غريبى دارد و در بالاى آن صورت ، شكل جمشيد را كوچك تراشيدهاند و سنگى كه هفت ذرع طول و يك ذرع و نيم عرض و يك ذرع قطر داشته باشد در آنجا فراوان به كار بردهاند و در نزديكى او دخمهء فريدون و خانهء زردشت است .
تاريخ متعلق به اصطخر
مسعودى در مروج الذهب گويد يكى از آتشكدههاى محترم مجوس در اصطخر است كه ابتدا بتكده بوده همان دختر بهمن ملكهء ايران بتكده را آتشكده كرد . بعد از چندى آتشى را كه به عقيدهء عجم متبرك بود از آن معبد برداشته پرستشگاه را ويران ساختند . در اين سنه كه سيصد و سى و دو هجرى است در ميان عوام معروف است كه مسجد سليمان پيغمبر بوده و خرابهها را بههمين نام مىخوانند . اين معبد خرابه در يك فرسخى شهر اصطخر از بناهاى خوب گبرهاست . من خود آنجا را مشاهده نمودم .
ستونهاى عظيم آنجا يافتم از تختهسنگهاى يك پارچه كه بر آن تصاوير عجيب و غريب نقارى كردهاند . علاوه برپايه و ستونها ديوارى دورتادور معبد قديم از سنگ ساخته شده كه بر روى سنگها تصاوير مختلفه مرتسم است . اهالى بلد را عقيده اين است كه اينها صورتهاى پيغمبران بزرگ است . بناى اين معبد كه در پاى كوه است طورى است كه دائما باد در كمال تندى آنجا مىوزد . نيز اهل بلد گويند حضرت سليمان صبح در