بعلبك و ميان روز در تدمر - كه فرنگيها پالمير گويند - و شام در اصطخر استراحت مىكرده .
مؤلف گويد : اصطخر در چهل و هشت هزار ذرعى شيراز در سمت شمال مشرق واقع شده اسكندر در سنهء سيصد و سى قبل از ميلاد مسيح ( ع ) آن را آتش زد . ديودور كه يكى از مورخين يونان و معاصر اگوست - قيصر روم - بوده كتاب تاريخى در چهل جلد تصنيف نموده كه ابتداى آن از اول خلقت آدم عليه السلام و انتها شصت سال قبل از ميلاد كه عصر خود اوست در ضمن شرح حال اسكندر تفصيل خرابى اصطخر را به حكم آن پادشاه به اين قسم مىنگارد . ( مخفى نماند كه تاريخ اسكندر را هيچكس صحيحتر از ديودور ننوشته زيرا كه عصر نگارش او با زمان فتوحات اسكندر نزديك است ) :
ديودور « 25 » مىنگارد وقتى كه اسكندر وارد پايتخت حقيقى ايران كه اصطخر باشد مىشد ، دو منزل به اصطخر مانده ، در بين راه قريب هشتصد نفر يونانى ديد كه با لباس اهل دريوزه او را استقبال نمودند . بعد از تحقيق معلوم شد كه سلاطين مقدم ايران كه غالبا با يونان جنگ داشتند اين بيچارهها را اسير كرده و آورده به اين محل سكنى دادهاند و اغلب از ايشان كه پيرمرد و سالخورده بودند يا دستهايشان بريده يا پايشان را قطع كرده بودند . بعضى نيز گوش و بينى نداشتند . معلوم شد كه عجمها از شدت عداوتى كه با يونانيها داشتند اين نوع سلوك و رفتارها با اسراى يونان مىنمودهاند . اسكندر و سرداران يونانى از ديدن اين اشخاص به قدرى متألم و متغير شدند كه ما فوق نداشت . چنانكه خود اسكندر به شدت تمام به حال آنها گريست و فى الفور سرداران را طلبيده گفت در حق اين بيچارهها چه چاره بايد كرد ؟ همه متفق الكلمه گفتند بايد اينها را به يونان و وطن مألوف ايشان معاودت داد . اسرا از استماع اين سخن بيشتر اظهار عجز و لابه كرده به اسكندر عرض كردند كه مردن از براى ما بهتر است از اينكه به اين وضع و با اعضاى ناقص به اوطان خود برويم و از شهرهاى يونان عبور كرده مسخرهء مردم باشيم و خفت بكشيم و نيز باهم انسى گرفتهايم كه جدائى از يكديگر مشكل مىنمايد
هامش
( 25 ) -Diodore de sicileمورخ يونانى در روزگار اگوست . وى مؤلف تاريخ عمومى عظيمى است به نام « كتابخانهء تاريخى از قديمترين زمان تا 70 قبل از ميلاد » .