شمال جارى و در شهر اصفهان سه پل بر روى آن بنا نمودهاند . عقيدهء شاردن اين است كه زايندهرود بنفسه چندان عظمتى ندارد . شاه عباس از سى فرسخى آبى به او الحاق نموده كه مايهء فزونى آن شده . بههرحال از مخرج آن تا رويدشت تقريبا هشتاد فرسخ است و اين رود در اين امتداد جريان مىيابد و از بس رود پرمنفعتى است اهل اصفهان اين رود را « زرين رود » نيز ناميدهاند . برخى گفتهاند اهالى اصفهان به قدرى كمسليقهاند كه باوجود اين آب ، آب چاه مىآشامند . ولى از قرار تقرير بعضى ثقاة ، آب چاه اصفهان به درجهاى گوارا و محلل و صاف است كه اهالى بىنيازند از صرف آب روان . در عجايب المخلوقات نوشته كه آب زايندهرود از دهى بيرون آيد كه آن را « بناى » مىنامند .
اصبهبدان [ مع - مر ] :
و اسپهبدان نام مخصوص سلاطين طبرستان است و نيز شهرى است در بلاد ديلم كه حكمران آن ناحيه در آن بلده مىنشيند . فاصلهء او تا دريا دو ميل است .
اصطخر [ مع - مر ] :
به كسر الف و سكون طاء و خاء معجمه و منسوب به اين شهر را اصطخرى و اصطخرزى به زيادتى زاء گويند . شهرى است در فارس . طول آن هفتاد و نه درجه و عرض آن سى و دو درجه از اعيان مدن و حصون فارس و دار الملك آن ايالت است . گويند اول كسى كه بناى اين شهر نهاد اصطخر بن طهمورث پيشدادى بود و اين شخص نزد عجم به منزلهء آدم ابو البشر است . جرير بن عطية الخطفى گفته معروف است اينكه فارس و روم و عرب از اولاد اسحاق بن ابراهيم خليل - عليهما السلام - مىباشند و اين اشعار را به نظم آورده :
و يجمعنا و العز ابناء سادة * اب لابنالى بعده من تعذرا
و ابناء اسحاق الليوث اذا ارتدوا * حمايل ملك لابسين السنورا
اذا افتخروا عدوا الصبهبد منهم * و كسرى و عدوا الهرمزان و قيصرا
و كان كتاب منهم و نبوة ( ؟ ) * و كانوا باصطخر الملوك و تسرا
اصطخرى گفته : اصطخر مدينهاى است كه وسعت آن يك ميل است .
قديمىتر و مشهورتر از همهء شهرهاى فارس و پايتخت پادشاهان عجم