و غريبنوازند . وقتى كه غريبى را دعوت مىكنند مىگويند بيائيد در منزل ما ، نان و ماستى صرف نمائيد . همينكه مهمان وارد سراى ايشان مىشود در عوض نان و ماست ، انواع و اقسام مأكولات لذيذه به او مىخورانند . هر صنفى كلاه « 5 » مخصوصى دارند كه همان كلاه علامت حرفه و صنعت ايشان است و معلوم مىشود كه حرفهء اين شخص چيست .
در طبخ اطعمه به قدرى سليقه به كار مىبرند كه ما فوق ندارد . شخصى براى من نقل كرد كه فلانى مهمانى كرد و طعامى كه براى مهمانهاى خود طبخ نمود بهجاى هيزم با شعلهء شمع كافورى تمام اغذيه را پخت ! ديگرى خواست اظهار شانى نمايد در عوض هيزم ، با ابريشم اغذيهء ضيافت خود را طبخ نمود . منزل من در اصفهان در مدرسهء شيخ على بن سهل بود . اين مرد مريد و شاگرد شيخ جنيد رحمه الله است و اين مدرسه در نزد اهالى اصفهان به قدرى متبرك است كه مردم به زيارت او مىآيند . موقوفات آن به قدرى است كه هر غريبى آنجا رود از هر جهت آسوده است . مدرس اين مدرسه شيخ قطب الدين حسين بن شيخ ولى الله مقدس است . يكى از كرامات شيخ قطب الدين كه من خود مشاهده نمودم اين است كه روزى به حجرهء من كه مشرف به بوستان خود او بود آمد . از اتفاق در آن روز جامههاى عوضى شيخ را شسته در اين بوستان پهن كرده بودند كه خشك شود . در ميان البسهء شيخ خرقهء درويشى بود كه به اصطلاح آن وقت « هرز - ميخى » « 6 » مىگفتند . من در دل خود خيال كردم كه كاش اين خرقه از آن من بود . شيخ از ضمير من آگاه شده به يكى از خدام گفت آن خرقه را بياور و به ابن بطوطه بده . خادم خرقه را آورده تسليم كرد . من به پاى او افتادم و اظهار ارادت كردم . علاوه بر خرقه عمامهاى هم به من داد كه يدا بيد از حسن بن ابى الحسن بصرى به او رسيده بود و حسن اين عمامه را از امام المتقين على بن ابى طالب عليه السلام بهطور خلعت گرفته بود .
هامش
( 5 ) - عظيم اشتباهى است . در سفرنامهء ابن بطوطه آمده هر صنفى رئيسى انتخاب مىكند كه او را « كلور » مىنامند . اعتماد السلطنه « كلور » را « كلاه » پنداشته ( سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء محمد على موحد ص 191 ) .
( 6 ) - در متن براساس سفرنامهء ابن بطوطه « هرزميخى » آمده . ولى درست آن هزار ميخ است . « هزار ميخى » خرقهء خشنى بوده با وصلههاى فراوان كه درويشان مىپوشيدند .
خاقانى گويد :بركش ميخ غم ز دل پيش كه چرخ بركشد * اين خشن هزار ميخ از سر چرخ چنبرى