آثار الاول مطابق است با ساير جز اينكه گويد اهالى موصوف به بخلاند . معروف است وقتى گردهاى نان درست شخصى به كورى سائل داد ، كور گفت در غربت محروس باشى . گفت از كجا دانستى غريبم ؟
گفت سى سال است در اين شهر گدائى مىكنم و نديدم كسى گردهء نان درستى به من دهد مگر تو .
در نزهة القلوب گفته « 7 » : اصفهان در اوسه شهر است : اصفهان ، فيروزان ، فارفائان . او را از اقليم چهارم شمارند . ولى به حسب طول و عرض ، حكما آن را از اقليم سيم گرفتهاند . در اصل چهار ديه بوده :
كران ، كوشك ، جويباره ، در دشت ، با چند مزرعه . بعضى را طهمورث پيشدادى و برخى را جمشيد و ذو القرنين ساخته وقتى كه كيقباد اول پادشاه كيان و ساير كيانيان آن را دار الملك ساختند جمعيت آنجا زياد [ شد ] و در ديهها عمارت كردند تا به تدريج آبادى بههم پيوست و شهرى بزرگ شد .
ركن الدوله حسن بن بويه آن را بارو كشيد . دور با روش بيست و يك هزار قدم كه عبارت از گام باشد . چهار محله و دوازده دروازه دارد و در تابستان و زمستان چندان گرما و سرما نبود كه كسى را از كار باز دارد و زلزله و صاعقه و باران كه موجب خرابى باشد در آن كمتر اتفاق مىافتد . در او بيمارى مزمن و و با نادر ديده شده . زندهرود در جانب قبله بر ظاهر شهر روان است و از او نهرها در شهرها جارى است و آب چاه در پنج يا شش گزى است و در اندك گودى به آب نزديك رسد . و هر تخم كه از جائى ديگر برند و در آنجا زرع كنند اگر بهتر از مقام اول ريع ندهد كمتر نيز ندهد الا انار كه آنجا نيكو نيارد و آن نيز از نيكوئى آب و هواست كه انار در هواى متعفن نيك آيد و تسعير غله و ديگر ارزاق پيوسته وسط بود اما نرخ ميوه در غايت ارزانى است و ميوههاى آن نهايت خوب و نازك بود بتخصيص سيب و به و امرود بلخى و عباسى و زردآلوى سرمژى « 8 »
هامش
( 7 ) - چون كيقباد اول كيانيان آن را دار الملك ساخت كثرت مردم حاصل شد .
بر بيرون ديهها عمارت كردند به تدريج با هم پيوست . . ( نزهة القلوب ، تصحيح محمد دبير سياقى ، طهورى ، 1336 ش ، ص 52 ) .
( 8 ) - در نزهة القلوب ( تصحيح محمد دبير سياقى ) آمده است : « امرود بلخى و عثمانى و زردالو و سرمش و ترغش نيكوى باشد » . من تصور مىكنم نسخهء نزهة القلوب اعتماد السلطنه با نسخ مورد استناد مصحح كتاب مذكور اختلاف داشته . مصحح مزبور در ذيل سرمش نسخه بدلهائى به دست داده است به صورتهاى « سيرجى و مير فروسرجى » . گمان مىرود كه كلمهء -