نخواهد بود و اگر كسى سب مسلمى كند بندهء او مىشود و اگر كسى مسلمى را بزند ما مىكشيم او را . . . » . انتهى .
عبد الله بن قيس و عبد الله بن ورقاء و عصمة بن عبد الله شهادت خود را در اين مصالحهنامه نوشته و عبد الله بن عتبان در اين فتح اشعارى گفته كه بعضى از آن اين است :
شعر
من المبلغ الاحياء عنى فانتى * نزلت على جى و فيها تفاقم
حصرناهم حتى شروا ثم انتزوا * فصدهم عنى القنا و القواصم
و جادله الفاذوسفان بنفسه * و قد رهدت بين الصفوف الجماجم
فشاورته حتى اذا ما علوته * تفارى و قد صارت الينا الجرائم
و عادت لفوحا اصبهان بنفسها * يدرلنا منها القرى و القماقم
و انى على عهد قبلت جزاهم * عذاة تفادوا و العجاج القواتم
ليزكوا لنا عند الحروب جهادنا * اذا نطحت فى المازمين هماهم
اين قول اهل كوفه است كه مىگويند ما اصفهان را فتح كرديم و اما اهل بصره و بسيارى از اهل سير روايت كردهاند كه همينكه ابو موسى اشعرى از جنگ نهاوند به اهواز بازگشت نمود اصفهان را گرفت بعد به قم آمد و مدتى در قم مانده آنجا را نيز فتح كرد و احنف بن قيس را به گرفتن كاشان فرستاد . احنف كاشان را به غلبه گرفت . بعضى ديگر مىگويند عمر بن خطاب به ابو موسى اشعرى نوشت كه عبد الله بن بديل رياحى را با لشكرى مأمور روانهء اصفهان كند . ابو موسى اطاعت كرده و عبد الله جى را گرفت و صلح كرد مشروط به اينكه خراج و جزيه بدهند و جان و مالشان ايمن باشد . ولى سلاح ايشان را از ايشان گرفت . و احنف بن قيس نيز يهوديه را گرفت و بهطورى كه صلح جى استقرار يافت ، در يهوديه نيز احنف قرار صلح داد .
بلادرى گويد : فتح اصبهان و رساتيق آن در اثناى بعض شهور سنهء بيست و سهء هجرى و بعض شهور سنهء بيست و چهار اتفاق افتاد در وقتى كه عمر خليفه بود و علماء اصفهان چندانند كه در حيز حساب و شمار نمىآيد .
بعضى را كه شناخته نمىشود مگر به اصبهان من ذكر مىكنم از جمله حافظ امام ابو نعيم احمد بن عبد الله بن احمد بن اسحاق بن موسى بن مهران