من آى . اگر تو مرا كشتى تو و عساكرت فيروز خواهيد بود و اگر من ترا كشتم من و عساكرم ظفرمنديم . عبد الله به مبارزت فادوسفان آمد و گفت من به تو حمله كنم يا تو به من حمله مىكنى ؟ فادوسفان گفت من به تو حمله مىكنم و به او حمله كرده ضربتى با نيزه به او زده به غلطاق اسب خورده تنگ پاره شد . عبد الله به زمين خورد . ولى فورا برخاست و بر اسب برهنهء خود سوار شد و فادوسفان را به مقابله خواست .
فادوسفان گفت دوست ندارم با تو كارزار كنم . زيرا كه ترا مرد تمامى ديدم . بيا با هم برويم به معسكر تو . در آنجا با تو مصالحه مىكنم و شهر را به تصرف تو مىدهم . به اين شرط كه اهالى ، هركس ميل به ماندن در اين شهر دارد جزيه بدهد و بماند و محفوظ باشد موافق شرايطى كه تاكنون نسبت به مغلوبين منظور داشتهايد و كسى كه ميل به ماندن ندارد برود و املاكشان از شما باشد . عبد الله قبول كرد و در آن وقت ابو موسى اشعرى هم از اهواز آمده به او پيوست و عبد الله و فادوسفان صلح كردند و همهء مردم از جى خارج و محكوم اعراب شدند . مگر سى نفر اصفهانى كه به كرمان رفتند . عبد الله و ابو موسى به جى - كه شهر اصفهان باشد - وارد شدند و عبد الله فتحنامه براى عمر نوشت و عمر فرمان داد كه عبد الله به كرمان به كمك سهيل بن عدى برود . عبد الله ، سايب بن اقرع را در اصفهان جانشين خود كرده و روانهء كرمان شد . ترجمهء صلحنامهء عبد الله و فادوسفان اين است :
« بسم الله الرحمن الرحيم نامهاى است كه عبد الله به فادوسفان و اهل اصفهان و توابع آن مىنويسد . شما در امانيد مادامى كه جزيه مىدهيد و جزيهء شما به اندازهء وسع و استطاعت شماست كه بايد هر ساله به حاكم خود بدهيد و بر شماست كه دليل مسافرين مسلمانان شويد و راهشان را اصلاح نمائيد و هنگام ورود چه شب چه روز منزلشان بدهيد و از ايشان ميزبانى كنيد و به پيادگان آنها مال سوارى بدهيد و تحكمى بر ايشان نكنيد و بر ايشان است كه شما را نصيحت و آموزگارى كنند و اداى تكليف خود نمايند . آنچه جرايم سابقهء شماست معفوست و در امانيد . ولى اگر شرايط صلح تغيير كند و يكى از شما مغير آن باشد و از تسليمى كه نمودهايد درگذريد امانى براى شما
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٩٢