دامنى چرمى خود را كه به جهت محفوظ بودن از شرارهء آتش بود بر سر چوبى كرده و مردم را به جنگ ضحاك و بيرون آوردن فريدون - جد ساسانيان - خواند و گفت فريدون را از محلى كه در آن مختفى است بايد بيرون آورد و پادشاه نمود . مردم نيز قبول نموده دور او جمع شدند و بههمين شورش سلطنت ضحاك زوال يافت و فريدون ، شاه شد و در سلطنت فريدون ، عجم را قصهء طولانى پرخرافاتى است . بالجمله آن علم چون مايهء نصرت شد و حامل آن اصفهانى بود بعدها حمل لواء ، خاصهء اهل اصفهان شد .
مسعر بن مهلهل گويد هواى اصفهان سالم و جو آن پاكيزه ، از هوام « 118 » خالى است . جسد مردگان دير پوسيده مىشود و از سلامت هوا ، گوشت مطبوخ تا يك ماه غير فاسد مىماند و گاه مىشود كه بعد از هزاران سال جسد مرده را در آن خاك نپوسيده مىيابند . خاكش بهترين خاكهاى كره و سيب در آن هفت ماه دوام دارد كه تر و تازه مىماند .
گندمش از سن محفوظ . يعنى به قدرى كه آفت سن به گندم جاهاى ديگر مىرسد به گندم اصفهان نمىرسد و من از بعضى عقلاى اصفهان حكايت نپوسيدن اجساد موتى را پرسيدم گفت اين فقره مخصوص قبرستان مصلى است نه هر موضع اصفهان . هيثم بن عدى گويد در فارس ( مقصودش عجم است ) عظيمتر از دوالكه و ايالت نيست يكى در دشت و آن گسكر است و يكى در كوهستان و آن اصفهان است و خراج هريك از اين دو ايالت دوازده هزار هزار مثقال طلا بود . مساحت اصفهان هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ و شانزده رستاق دارد كه هر رستاقى را سيصد و شصت قريه است و اين رستاقات قديمه است و رستاقات جديده علاوه است كه اسامى از اين قرار است : جى ، ماربين ، لنجان ، برائان ، برخوار ، روىدشت ، اردستان ، كرذان ، براباذان ، راذان ، فريدن ، قهستان ، قامندار ، جرم كاشان ، تيمرة الكبرى ، تيمره الصغرى ، مكاهن الداخلة ، زاد حمره يا حمزه ، رستاق جاپلق ، رستاق تيمره ، رستاق اردستان ، رستاق ورگان . در معجم البلدان عربى علاوه بر آنچه مسطور شد رستاق اباباد و رستاق و رانقان نيز ثبت است . نهر اصفهان معروف به زندهرود است . آب گواراى بسيار خوبى دارد و بعض شعرا در تعريف آب زندهرود گفتهاند ،
هامش
( 118 ) - هوام به معنى گزندگان و بعضى حشرات موذيه است .