تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
اختلاف كرده‌اند . ارباب تواريخ گفته‌اند ناميده شده اين شهر به اسم اصبهان بن فلوج بن لنطى بن يونان بن يافث . ابن كلبى گويد ناميده شده به اسم اصبهان بن الفلوج بن سام بن نوح . ابن دريد گفته اصبهان مركب است از اصب و هان و اصب به معنى سوار و هان به معنى شهر است يعنى شهر سواران . در معجم البلدان فرانسه به‌طور مسطور معنى شده و در عربى به عكس يعنى نوشته است اصب به معنى بلد و هان به معنى سوار است . گويا غلط كاتبى است . ديگرى گفته است اصب به لغت عجم به معنى فرس و هان علامت جمع است پس معنى آن سواران خواهد بود و اصبهى سوار است . حمزة بن حسن گويد اصبهان اسمى است مشتق از جنديه ( يعنى لشكرى ) . زيرا اين لفظ را چون به فارسى رد كنند اسپاهان مىشود يعنى لشكرها و اسپاه اسم لشكر و سگ است و لشكر و سگ را يك اسم داده‌اند . از آن‌كه كار هردو يكى است يعنى هردو حارس و مستحفظند و اسپاه را كه مخفف كنند اسپه شود و بنابر مأخذ مزبور دو اسم به دو ولايت كه محل اجتماع لشكر عجم بوده داده‌اند : يكى اصفهان و يكى سگان و سگستان كه معرب آن سجستان است و ذكر آن بيايد . ابن حمزه در اشتقاق اصبهان چيزى مىگويد كه عوام خيلى مايلند به آن . مىگويد اصبهان يعنى هم جند الله يعنى ايشان لشكر خدايند . مقصودش اين است كه آن اسپاه آن اشاره به ذات احديت است . چه‌قدر شبيه است اين قول به آنچه عبد الاعلاى قاضى در وجه تسميهء عصفور گفته است « 115 » و آن ابن است كه از او پرسيدند كه عصفور را چرا عصفور مىگويند ؟ گفت به جهت اين‌كه عصى و فر يعنى عصيان كرد و فرار نمود . و معروف است كه حمل لواى پادشاهان عجم از آل ساسان مخصوص اهل اصفهان بوده و اين علتى دارد كه همه‌كس از آن آگاه نيست و آن اين است كه ضحاك ( ده آك - بيوراسب مساوى ذو الحيتين ) « 116 » همين‌كه ظلمش به اهل مملكت به درجهء كمال رسيد و به عقيدهء عجم مقرر بود كه هرروز دو نفر را بكشند و مغز سر آن دو نفر را طعمهء دو مارى كه در دو كتف او بودند نمايند نوبت رسيد به آهنگرى از اهل اصفهان ، كابى نام « 117 » . آهنگر پيش
هامش
( 115 ) - عصفور به معنى گنجشك است ( ا ع ) . ( 116 ) - يعنى صاحب دو مار ( ا ع ) . ( 117 ) - مقصود كاوه است ( ا ع ) .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 88 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى