بدان منسوب است و از كوه سبلان برمىخيزد و در بحيرهء چيچست مىرود .
حاصلش غله و ساير حبوبش بيشتر و انگور و ميوهاش كمتر و مردمش سفيد چهره و سنى مذهب و اكول . ولايتش قرب صد پاره ديه و چهار ناحيه دارد . حقوق ديوانيش هشتاد و يك هزار دينار است .
اصبهانات [ مع - مر ] :
جمع اصبهانه شهرى است در فارس . نزهة القلوب در ضمن بيان خطهء شبانكاره گويد اصطهبنات شهرى پردرخت است . هواى معتدل دارد .
در او از هر نوع ميوه بود و آب روان بسيار دارد و در آن حدود قلعهاى محكم است . وقت نزاع سلاجقه با شبانكاريان ، اتابك چاولى آن را خراب كرد بعد از آن معمور كردند . زينة المجالس مطابق است با نزهه القلوب .
مؤلف گويد يكى از محققين كه در صحبت نگارنده و چند سال به سياحت بعض بلاد ايران مىگذراند اين بلده را ديده گويد اولا چنان كه حمد الله گفته اصطهبنات مىنويسند نه اصبهانات . ثانيا قصبه است نه شهر ، يعنى برزخ ميان شهر و ده . ثالثا واقع است در پايهء كوهى كه از سر كوه تا پايه مشجر است به اشجار سردسيرى بر خلاف اغلب مواضع فارس و آبهاى جارى از سر كوه به قصبه جريان دارد . نزهت و خضرت آن به درجهء كمال است . هوايش در حد اعتدال مركبات مطلقا در آن يافت نمىشود . در اغلب كوچههاى اين قصبه آب جارى ، ولى آن آب غير محلل است . مردمش بر خلاف مردم اغلب نواحى فارس متنسك و متورع و از مشرب عرفا و متألهين دور . مساجد آن از حوصلهء شهر بيشتر و از محسنات آن اينكه درختهاى گردكان وقفى دارد كه حاصل آن را به اطفالى كه در مساجد نماز مىگزارند « 112 » مىدهند كه مايهء تشويق خاطر ايشان به عبادت باشد . نادرا در اين شهر كسى ارتكاب به مناهى و ملاهى مىنمايد . ولى سكنه سختدلاند . در خارج شهر مزارى فايض الانوار است معروف به پير مراد كه به عقيدهء اهالى ، امامزاده است . سند آن يكى از رؤياى صادقه و آثار صحت ظاهر و لايح است و وسيلهء قضاى حوائج .
علماى اعلام دارد . صناع آن خالى از استعدادى نيستند . عموم مردمش مآل انديشتر از ساير بلاد و قصبات فارساند . در كوهستان آن جنگل
هامش
( 112 ) - متن : « مىگذارند » .