مختصر و معادن كه قديم در آن كار كردهاند موجود است . حيات و افاعى « 113 » نقيع السم دارد . گراز در آن جبال بسيار و مصادم زراعت است . در يك منزلى شهر فسا و تقريبا چهار فرسنگى نوبندگان معروف و با شعب بوان نيز بيش از يك روزه راه مسافت ندارد . در داخل قصبه مقبرهاى است كه به عقيدهء سكنه مزار مغربى معروف كه از اجلهء عرفاست مىباشد و اهالى به سبب همين عقيده نهايت به آن مزار بىاعتنائى دارند .
اصبهانك :
مصغر اصفهان است و در زبان فارسى علامت تصغير اين است كه در آخر كلمه كافى ملحق مىنمايند مثل اصبهانك يعنى اصبهان كوچك و تصغير را بايد دانست كه بر چند معنى است : اولا معنى حقيقى مثل مثل مذكور . ثانيا تصغير تحبيب مثل پسرك يعنى پسر دوست داشتهء من .
ثالثا تصغير تعظيم مثل شعر معروف مرقوم در مغنى اللبيب : دويهيه تصغر منها الانامل . و غيره .
بالجمله ياقوت گويد اصبهانك شهر كوچكى است در راه اصبهان .
مؤلف گويد اصفهانك كه همان اصبهانك باشد تقريبا در چهار فرسنگى اصفهان در راه فارس و اينك قريهاى است . پوشيده نباشد كه در زبان عجم ، باء و فاء قلب به يكديگر مىشود مثل اصبهان و اصفهان ، بيوراسب و بيوراسف و قس على ذلك .
اصفهان [ مع - مر ] :
بيشتر مردم اين لفظ را به فتح الف تلفظ مىنمايند و بعضى به كسر الف خواندهاند . از جمله سمعانى و ابو عبيد بكرى اندلسى مىباشند كه مكسور تلفظ كردهاند . بههرحال اصفهان شهر عظيم مشهورى است از شهرهاى معتبر معروف ايران و به حدى در توصيف آن مبالغه كردهاند كه از حد اقتصاد « 114 » گذشته و به اسراف رسيده . و اصبهان اسم است براى اقليم بتمامه و شهر اين اقلم اولا جى بوده بعد يهوديه . بالجمله از نواحى جبل است و واقع در آخر اقليم رابع . طول اصفهان هفتاد و چهار درجه و دو ثلث ، عرضش سى و چهار درجه و نصف . در تسميهء آن به اين اسم
هامش
( 113 ) - حيات جمع حيه به معنى مارها و افاعى جمع افعى است ( ا ع ) .
( 114 ) - اقتصاد - ميانهروى .