نواب و الا معتمد الدوله در كتاب جامجم نوشتهاند قلعهء اشكنوان در بلوك ابرج و اكنون خراب است . و حمد الله مستوفى گويد ابرج ديهى بزرگ است در پايان كوهى افتاده و آن كوه پناه ايشان است چه تمامت خانهها در آن كوه كندهاند و آبشان هم از آن كوه فرود مىآيد « 110 » .
اشكوران [ مع - مر ] :
به فتح الف و ضم كاف قريهاى است از قراى اصفهان . جمعى از فضلاء بر آن منسوبند .
اشكيذبان [ مع - مر ] :
به كسر الف و كاف و فتح ذال معجمه قريهاى است ميانهء هرات و فوشنج . امام ابو العباس اشكيذبانى و ابو الفتح محمد بن عبد الله بن الحسين الاشكيذبانى منسوب به اين قريهاند .
اشكيشان [ مع - مر ] :
به فتح الف و كسر كاف از دهات اصفهان است .
اشند [ مع - مر ] :
بر وزن زرند از قراى بلخ است .
اشنه [ مع - مر ] :
به ضم الف و سكون شين و ضم نون و هاء بلدهاى است در يكى از حدود آذربايجان در سمت اردبيل و تا ارميه دو روز راه و تا اردبيل پنج فرسخ و واقع ميان اين دو مىباشد . باغات بسيار دارد گلابى آن نهايت ممتاز و به جميع نواحى نزديك آن مىرود . عيبى كه در اين بلد است اين است كه خراب است . در سفر تبريز از اين شهر گذشتم آن را تماشا كردم « 111 » . جمعى از فضلاء به اين شهر منسوبند . ولى سه قسم به اين شهر نسبت دادهاند : اشنانى ، اشنهى ، اشنائى . در نزهة القلوب اين بلده را اشنويه نوشته است و گويد شهرى وسط است از اقليم چهارم در شرقى كوه سبلان مايل به قبله افتاده است هوايش سرد است و آبش از رودى كه
هامش
( 110 ) - در فارسنامهء ناصرى آمده است : « قلعهء اشكنوان كوهى است در بلوك ابرج از كوهستان بريده فرسخى ميانهء جنوب و مشرق قصبهء دشتك بلوك ابرج است ( ج 2 ص 332 ) .
( 111 ) - سخن ياقوت حموى است .