تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
قلاع فارس بوده عجب است كه جغرافىنگاران قديم كمتر متعرض ذكر آن شده‌اند . در تواريخ اخبار متعلقه به اين قلعه موجود است . از جمله حبس نمودن عميد الدين اسعد و تاج الدين پسر او در اين قلعه مىباشد و تفصيل از اين قرار است : عميد الدين اسعد كه از اجلهء فضلاء و شعراء و سمت وزارت اتابك مظفر الدين ابو شجاع سعد بن زنگى را داشت وقتى از جانب اتابك به رسالت نزد سلطان جلال الدين بن سلطان محمد خوارزمشاه رفت حسن مفاوضه و فضل و كمال او در حضرت خوارزمشاه موقعى يافته تكليف وزارت خود را به او نمود . او در اين امر متردد و بدون رد و قبول به خدمت اتابك شتافت . بعد از فوت اتابك سعد بن زنگى به سبب دريافت همين مطلب و بعضى اشعار كه عميد الدين در مدح خوارزمشاه گفته بود اتابك ابو بكر بن سعد از عميد الدين بدگمان شده او را و تاج الدين پسرش را در قلعهء اشكنوان محبوس نمود . در تاريخ وصاف مسطور است كه چون عميد الدين را اتابك حكم به حبس نمود اين رباعى معروض داشت :
اى وارث تاج و ملكت و افسر سعد * بخشاى خداى را به جان و سر سعد بر من كه چو نام خويشتن تا هستم * همچون الف ايستاده‌ام بر سر سعد
بالجمله به قول صاحب وصاف ، شعر
و الطير اجناس تطير و انما * للغاتهن حبسن فى الاقفاس
عميد الدين را در آن حبس در گذرانيدند . در حال حيات قصيده‌اى در آن مجلس گفته كه مطرح ادباء و فضلاء و مطلع آن اين است :
من يبلغن حمامات ببطحاء * ممتعات بسلسال و خضراء
و چون قلم و كاغذى در آن مجلس نبود عميد الدين قصيده را انشاء و تاج الدين بر سطوح ديوارها ثبت مىكرد . بعد از ارتحال عميد الدين « 109 » ، تاج الدين مستخلص و قصيده منتشر و به شروح فضلاء مشروح گرديد .
هامش
( 109 ) - در خصوص عميد الدين اسعد ابزرى ( افزرى » رجوع شود به تاريخ وصاف ( ص 15 ) و فارسنامهء ناصرى ( ج ا ص 32 ، 33 و ج 2 ص 179 ) و تعليقات شد الازار از محمد قزوينى ص 517 - 521 .