تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بلخ . خاكش حاصلخيز و رستاقات زياد دارد و گاهى همزهء آن ساقط مىشود .

اسنان [ مع - مر ] :

به ضم الف و سكون سين قريه‌اى است از قراى هرات .

اسواريه [ مع - مر ] :

به فتح الف و سكون سين و واو و الف و راء مكسوره و ياء مشدده و هاء از دهات اصفهان است . بسيارى از فضلاء منسوب به اين قريه‌اند و نسبت داده‌اند به اين لفظ اسوار را كه يكى از اساورهء فرس است كه به بصره به محلى كه بنى تميم در آن بودند فرود آمده و در صفحه‌اى از آن مسكن نمودند و بعضى از متأخرين سهوا ايشان را از بنى تميم شمرده . در نهر اساوره ذكر آن بيايد « 101 » .

اشتاخوشت [ مع - مر ] :

به فتح الف و سكون شين و تاء و الف و خاء معجمهء مفتوحه و واو و شين و تاء قريه‌اى است كه ميانهء او و مرو سه فرسخ است .

اشترج [ مع - مر ] :

به ضم الف و سكون شين و تاء مضمومه و راء ساكنه و جيم قريه‌اى است در بالاهاى مرو كه آن را اشترج بالا مىنامند يعنى اشترج الاعلى . به اين قاعده بايد اشترج الاسفل هم باشد .

اشتر [ مع - مر ] :

به فتح الف و سكون شين و فتح تاء و راء ناحيه‌اى است ميانهء نهاوند و همدان . ابن فقيه گويد در كوه نهاوند دو صورت است از برف يكى به شكل گاو و يكى به شكل ماهى و اين دو ، طلسم است و در تابستان و زمستان به حال خود باقى و ظاهر و مشهود همه‌كس مىباشد و هرگز آب نمىشود . گويند اين دو صورت ، حافظ آب نهاوندند كه كم نشود . و از همين كوه آب دو قسمت مىشود نصف آن به‌طرف مغرب جارى و رستاق
هامش
( 101 ) - اسوار به معنى فارس و تيرانداز و اساوره جمع آن است ( ا ع ) . در اين مورد كلمهء سوار ( اسوبار در پهلوى ) به معنى مرد دلير و جنگاور است درست به همان معناى شواليهChevalierدر فرانسه و ديگر كشورهاى اروپائى .