زياد بن خراش عجلى خارجى و اتباعش در اين ناحيه مقتول شدند « 99 » .
اسفيذدشت [ مع - مر ] :
يعنى صحراى سفيد قريهاى است از نواحى اصفهان . ابو حامد احمد ابن محمد بن موسى بن الصباح الخزاعى الاسفيذ دشتى منسوب به اين قريه است .
اسفيذ [ مع - مر ] :
شهر آبادى است در كوهستان كرمان .
اسفيذرودبار [ مع - مر ] :
يعنى ناحيهء سفيدرود . گمان من اين است كه موضعى باشد به همدان يا محلهاى از محلات آن يا قريهاى از قراى آن مىباشد .
اسفيذن [ مع - مر ] :
دهكدهاى است در رى و آن را اسفذن هم نوشتهاند .
اسفينقان [ مع - مر ] :
به كسر الف و سكون فاء و ياء ساكنه و نون مفتوحه و قاف و الف و نون شهر كوچكى است از نواحى نيشابور .
اسكبون [ مع - مر ] « 100 » :
به فتح الف و سكون سين و كسر كاف و باء موحده و واو ساكنه و نون يكى از قلاع فارس است در نهايت حصانت از رستاق مائين . صعود به آن قلعه زايد الوصف صعب و ممكن نيست به غلبه آن را بتوان مفتوح كرد . در اين قلعه چشمهء آب گرمى هست .
اسكلكند [ مع - مر ] :
به كسر الف و سكون سين و كسر كاف اول و سكون لام و فتح كاف ثانى و سكون نون و دال مهمله شهر كوچكى است در طخارستان
هامش
( 99 ) - زياد بن خراش عجلى مردى دلير و كينهجو بود و با سيصد سوار بر معاويه شوريد و به سرزمين مسكن رسيد و زياد بن ابيه با سپاهى به سوى او گسيل شد و با وى جنگيد و سرانجام به سال 52 هجرى قمرى در شدت جنگ به قتل رسيد ( از اعلام زركلى به نقل از لغتنامهء دهخدا ) .
( 100 ) - ظاهرا صورت غلطى است از اشكنوان ، قلعهء معروف فارس .