نصف راه جرجان . اسم قديم آن « مهرجان » بوده اين اسم را يكى از پادشاهان به اين محل داده است به سبب خضرت و نضرت آن و مهرجان الآن قريهاى است از اعمال اسفرايين . ابو القاسم بيهقى گويد اصل اين اسم اسپرآئين بوده مركب از اسپر كه به معنى مجن است و آئين كه رسم و عادت است گويا در قديم اهالى آن غالبا با سپر گردش مىكردهاند لهذا به اين اسم موسوم گرديد . گويند اين ناحيه چهار صد و پنجاه و يك قريه دارد . على بن نصر غندروجى اظهار شوق در اشعار به رؤيت اسفرايين و اهل آن مىكند و از جملهء اشعار او اين است :
شعر
سقى الله فى ارض اسفرايين عصبتى * فما تنتهى العلياء الا اليهم
عدهء كثيرى از فضلاء منسوب به اين شهرند از جمله ابو حامد احمد بن محمد بن احمد الفقيه امام الاسفراينى كه در بغداد اقامت داشته و فقه تدريس مىنموده و رياست مذهب شافعى به او منتهى گرديده . گويند هفتصد نفر فقيه در مجلس درس او حاضر مىشد و هر وقت شافعى او را مىديده از ملاقات او مسرور مىگشته . در سيصد و چهل و چهار هجرى متولد شده در شصت و چهار سالگى به بغداد آمده .
در تقويم البلدان گفته قباد سلطان عجم اسفرايين را مهرجان ناميد به جهت صفا و نزهت آن زيرا كه مهرجان اطيب اوقات فصول است ( مهرجان معرب مهرگان و نام ماهى است از ماههاى پائيز ) . در لباب مسطور است كه مهرجان به كسر ميم و سكون هاء و فتح جيم و الف و نون اسم بلدهء اسفرايين است . در نزهة القلوب نوشته اسفرايين از اقليم چهارم است . شهرى وسط و در مسجد آنجا كاسهء بزرگى است كه دور آن دوازده گز خياطى است و از آن بزرگتر كاسه كسى پيش از آن نساخته است « 98 » . و بر جانب شمال آن شهر قلعهاى است محكم آن را « دز » خوانند و قرب پنجاه پاره ديه از توابع آنجاست . هوايش معتدل ، اما
هامش
( 98 ) - اين كاسههاى بزرگ را كه در اغلب مساجد مىتوان يافت در قديم « مهرآس » مىناميدند و امروزه « سنگاب » مىگويند . كلمهء مهراس مىرساند كه وجود چنين كاسههاى عظيمى ، براى شستوشو در روزگار مهرپرستان بوده . شايد سخن حافظ ناظر به چنين مطلبى بوده آنجا كه مىگويد :شستوشوئى كن و آنگه به خرابات خرام * تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده