آن كه از اصول و قواعد خود چيزى فهميده و بناى خود را بر آن گذاشتهاند از خوف تكفير و طعن اهل اسلام خود را به شرع مىچسبانند و اين تاويلات را مىكنند و اين نه معنى اسلام است و نه متابعت شرع است . باوجود اينكه هيچ يك از قواعد ايشان با طريقهء اسلام موافقت نمىكند ، نه معراج جسمانى با استحالهء خرق و التيام افلاك مىسازد ، و نه سوارى ملائكه به اسبان ابلق و به كمك رسول خدا ( صلى اللّه عليه و آله ) جنگ كردن با اسلحه و عمامههائى كه به طريق خاصى بستهاند و تحت الحنك آنها به نوع خاصى است ، و جبريل بهصورت دحيهء كلبى آمدن و دو زانو در خدمت پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) نشستن با روحانيت بلكه تجرد جميع ملائكه و جبرئيل كنايه از عقل فعال بودن و وحى الهى عبارت از اتصال نفس پيغمبر به عقل عاشر و دانشمند شدن مىسازد ، و نه حدوث عالم و مسبوق بودن ما سوى اللّه به عدم در وقت خاصى با قدم عقول و افلاك مىسازد ، و نه خبر از انعدام همهء اشياء و فانى شدن آسمانها با قاعدهء « ما ثبت قدمه امتنع عدمه » .
شنيدم بعضى از منتحلان شريعت را از اين طايفه مىگفته : ما كجا مخالفت حديث و آيه كردهايم ؟ بيش از اين نيست كه از حديث و آيه حدوث عالم مىرسد اما از كجا معلوم كه مراد از حدوث « حدوث زمانى » باشد ؟ چرا مراد « حدوث ذاتى » نباشد - به اين معنى كه خدا در مرتبهء عليت مقدم است بر ما سوا - ؟ و اين هم حدوث است . و اين معنى را ملاحظه نمىكنند كه حق تعالى فرموده :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
« 1 »
كجا قوم عرب از حدوث اين معنى را فهميده ، و كجا از :
هامش
( 1 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 4 .