پيغمبر مىدهند آن نيز مىتواند يقينى و بديهى شد ، هرچند احاديثى كه در آن باب در ميان هست بسيار كم باشد و قابل تأويل باشد . پس نه كمى اخبار ضرر دارد به بديهى شدن - چنانكه اشاره كرديم در فرق ما بين متواتر و ضرورى - و نه قابل تأويل بودن حديث ضرر دارد به آن ، مثلا ما در هر عصرى و در هر شهرى و از زبان هر مسلمانى مىشنويم كه نكير و منكر در قبر مىآيند ، و حق تعالى مرده را زنده مىكند و از او سؤال مىكنند ، و هركه مؤمن است درى از بهشت برو باز مىكنند و هركه كافر باشد عمودى از آتش بر فرق او مىزنند كه قبر او پر از آتش مىشود و درى از جهنم بر روى او مىگشايند ، ما يقين مىكنيم كه دين پيغمبر ما همين است ، هرچند احاديثى كه در كتابهاى ما وارد شده به حد تواتر نيستند .
پس اينكه بعضى از حكماى اسلام و صوفيه اين احاديث را تأويل مىكنند غلط است ، و مخالف بديهى دين اسلام است . و هرگاه به ايشان اعتراض مىكنيم كه چرا تأويل مىكنيد ؟ آنها بر ما رد مىكنند كه حجت شما چه چيز است ، و اينكه شما مىگوئيد اگر از راه اين است كه عوام و علماى ظاهر چنين فهميدهاند احاديث سؤال قبر را ، پس اين دين پيغمبر خواهد بود ، پس جواب آن اين است كه فهم عوام حجت نيست ، و فهم علماى ظاهر معارض است به فهم حكما و صوفيه كه جمع كثيرند از ارباب فهم و عقل ، و ايشان حديث را چنين فهميدهاند كه تأويل آن است نه مقتضاى ظاهر آن .
و جواب از آن اين است كه ما فهم عوام را حجت نمىدانيم از اين جهت كه حديث فهميدهاند ، بلكه مىگوئيم كه سابقين عوام كه مخاطبين معصومين بودند اهل زبان بودند ، و حاملان اخبار هم اكثر ايشان فضلا و علما بودند ، و شكى نيست در اينكه حكيم هرگاه با كسى حرف زند به سخنى كه از ظاهر آن
قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: سيد حسين مدرسى طباطبائى
ص٣٦٣