به رياضت و مجاهده و مخالفت نفس و پاك كردن نفس از اخلاق ذميمه كه سركردهء آنها محبت دنياست . پس چگونه اين علوم منكشف مىشود بر دنيا پرست متصف به اين صفات ذميمه كه آن حضرت فرموده كه : بلى مىيابم اهل ادراك آن علوم را ، اما اين مانع را دارد كه دنيا پرستند .
و دوم اينكه استعمال آلت دين - كه مراد علم است به احكام آن - در دنيا بالعيان مشاهد است كه در اسرار صوفيه نيست ، به جهت اينكه رياست دنيا بيشتر به ارادت و نيروى عوام الناس مىشود و اسرار صوفيه نه به فهم آنها مىرسد كه به سبب آن عالم به آن را تعظيم كنند و پيروى كنند و نه هم مقبول طبع ايشان است . اگر خواهى مشاهده كن و شهرت بده كه فلان كس صوفى است ، ببين اغلب مردم از او نفرت مىكنند تا به حدى كه او به درد گرسنگى و برهنگى گرفتار مىشود يا اينكه همه به او رو مىكنند و دنياى او را رونق مىدهند ؟
و اينكه مىبينى كه بعضى از اين جماعت در ميان مردم شهرت مىكنند و مردم ارادت به آنها هم مىرسانند به جهت همان است كه خود را به اهل شرع مىچسبانند و دم از حلال و حرام مىزنند و ذكر محامد اخلاق مىكنند و مردم را از اخلاق ناشايسته منع مىكنند ، و چون طلبه و محصلين كه در دور آنها جمع مىشوند وصف فضيلت و ملائى او را هم مىكنند و عوام هم از خود او بعضى آثار شريعت را مىبينند بر دور او جمع شده دنياى او رونق مىيابد .
پس حقيقة آلت دينى كه آلت دنياى او شده علوم ظاهريه است نه علوم باطنيه و محض عالم و فاضل بودن است نه عالم بودن به اسرار تصوف .
اگر بگويى كه پس اين علم بسيار - كه امير المؤمنين ( عليه السلام ) مىفرمود در سينهء من است و اهلى از براى آن نمىيابم - مسائل حيض و نفاس است يا مسائل تيراندازى و اسب دوانى كه در كتابهاى فقه نوشتهاند ؟
قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: سيد حسين مدرسى طباطبائى
ص٣٤٧