عليه و آله - كردهاند و فاسق شدهاند .
و معاذ اللّه از آنچه در اين عصرها مشاهده مىكنيم . . هركه ابجد خوان شد و در محافل اين فرقه نشست بىحجاب و پرده در كمال بىشرمى و بىپروايى تصريح به اين عقائد مىكند ، و هرگاه از پى آنها دو قدم بر وى كه معنى آن كلمات كه مىگويى بيان كن هيچ نمىتواند گفت . باوجوداينكه مىتوانيم گفت كه سلمان را شأن رفيع و مقدار عظيم از علم بود ( و شايد اسم اعظم را هم مىدانسته و به بركت آن اطلاع بر بعض امور به هم مىرسانيده كه ساير عقول قبول آن نمىكرده ، يا آنكه از فضائل جناب امير المؤمنين چيزها مىدانسته از امورى كه خارج از طور انسانى بوده - كه ديگران طاقت آن نمىآوردهاند چنانكه در خطبهاى كه - شيخ طبرسى در احتجاج از او نقل كرده كه گفته است فلو حدثنكم بكل ما اعلم من فضائل امير المؤمنين عليه السلام لقال طائفة منكم : هو مجنون ، و قال طائفة اخرى : اللهم اغفر قاتل سلمان ) « 1 » .
و أما صعوبت فهم احاديث ايشان كه از اخبار معلوم مىشود پس معلوم نيست كه مراد از آنها اين اسرار مخصوصه باشد كه اينها مدعى آنند ، به جهت آنكه پرمعلوم است كه همهء احاديث ايشان صعب نيست - هرگاه بنا را بر ظاهر بگذاريم چنانكه مقتضى عقل و عرف و عادت است - و صعوبت پارهاى از آنها هم يقينى است مثل اخبار ارز حقه و حكايات معراج جسمانى و حكايت خلق ارواح قبل از ابدان به چهار هزار سال و خلقت نور پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه طاهرين قبل از همه و ميثاق گرفتن از انبيا و ملائكه به جهت ايشان و غرائب و عجائبى كه در شأن امير المؤمنين و ساير ائمه فرمودهاند كه از ايشان سر زده و سؤال قبر و فشار قبر و امثال اينها كه بر ظاهر افهام بسيار صعب است
هامش
( 1 ) . احتجاج ، ج 1 ، ص 151 .