اللهم بلى لا تخلو الارض من قائم للّه بحجة . اما ظاهرا مشهور أو اخائفا مغمورا - الى آخر ما ذكره عليه السلام « 1 » .
و اينها هيچ يك دليل نمىشود بر اينكه مراد ائمهء طاهرين و رسول رب العالمين صلى اللّه عليهم اجمعين از آن اسرار اينها باشد كه اين جماعت مىگويند بايد اين را اثبات كنند . و ديگر اينكه هرگاه بر فرض تقدير كه اسرار همينها باشد پس از كلام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله معلوم شد كه آن سر را نبايد گفت ، و هركه بگويد آن را قتل او لازم مىشود بر كسى كه آن را نفهمد ، و حرجى هم بر قاتل نخواهد بود به جهت آنكه شكى در بزرگى و عظمت و جلالت هيچ يك از سلمان و اباذر نيست - بلكه در احاديث هر دو را از اهل بيت شمردهاند پس هرگاه سلمان آن سر را فاش مىكرد و اباذر مىشنيد بر اباذر لازم مىشد كه او را بكشد و اباذر از مرتبهء بزرگى خود بيرون نمىرفت - بلكه اطاعت و بندگى او ظاهرتر مىشد - اما سلمان از مرتبهء سلمانيت در مىرفت و معصيت بر او لازم مىشد كه خود را به كشتن داد ، و همچنين تكفير كردن اباذر او را به جا مىبود و بر او چيزى نبوده ، و سلمان مخالفت شرع مقدس كرده بود و خود را در موضع تهمت درآورده بود ، پس شما اگر مىدانيد كه اين اسرار همان اسرار است پس چرا دائم در كتابها مىنويسيد و در مجامع و مدارس از براى هر ناعق و ناهق مىخوانيد - و با وجودى كه بزرگان شما مىگويند اين به غير كشف از راه رياضت و مجاهده حاصل نمىشود ، و نه اكثر علماى شما اهل آن هستند و نه كافهء متعلمين - پس اين حديث شريف اثبات كفر اين جماعت يافسق آنها را مىكند به جهت آنكه اگر اين سر آن سر نيست پس كافرند و اگر همان است پس بايست كتمان كنند و چون نكردند مخالفت پيغمبر - صلى اللّه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، ص 594 - 595 ( باب المختار من حكم امير المؤمنين - 147 ) .