فهميدن آنها و قبول كردن آنها ، حتى اين جماعتى كه اصحاب اسرارند از حقيقت بازمانده همه را تأويل كردهاند و بر خيالات فاسده خود حمل كردهاند پس از كجا معلوم شد كه بايد معنى احاديث صعبهء ايشان اين باشد كه حق تعالى عين همه اشياء است يا حلول مىكند در اجسام ، يا در هر لمحهاى به شكلى متشكل مىشود و موجودات ، مراتب ترقى و تنزل اويند ، و او مثل دريا است و ساير مخلوقات مثل موج و امثال اين سخنهائى كه به غير مثال و تشبيه به هيچ نوع تفسير از آن نمىتوانند كرد ، و ظاهر اين سخنها همه كفر و زندقه است . تعالى اللّه عما يقولون .
و اما حكايت كميل ابن زياد پس آن نيز به هيچ وجه دلالتى ندارد .
غايت امر آن است كه دلالت مىكند بر اينكه بعضى علوم در نزد آن حضرت بوده كه همه كس اهل آن نبوده ، و معلوم نيست كه اينها باشد كه ايشان مدعي آنند . باوجود آنكه آن حضرت در باب نيافتن حامل علوم مىفرمايد اينكه :
بعضى مردم كمفهم و اهل تقليد و قدم ثبات در فهم مسائل و ضبط و حفظ علوم ندارند و به اندك شبهه از دين دست برمىدارند و چنين شخصى طاقت تحمل دين و القاى علوم ندارد ، و بعضى از مردم كه زيرك و چيز فهمند مأمون نيستند و محل امانت اين علوم نيستند به جهت آنكه استعمال مىكنند آلت دين را در دنيا - يعنى علم را پايهء تحصيل دنياى خود مىكنند و به آن طلب سرورى مىكنند و جلب منافع دنيوى مىكنند - و چنين كسى لايق آن نيست كه كسى علم را به او بياموزد ، و آموختن علم به چنين كسى هم اعانت بر معصيت است . و بر صاحب فهم و دانش مخفى نيست كه اين گفتار دليل است بر اينكه اين علم اسرار اهل تصوف نيست به دو جهت :
جهت اول اينكه ايشان مىگويند كه ادراك اين علوم ممكن نيست مگر
قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: سيد حسين مدرسى طباطبائى
ص٣٤٦