آنكه امام زمان او را لعن كرد در آن اشكالى نيست ، و هركدام كه امر او مشتبه است پس در شأن او « عليه ما عليه » مىگوئيم . پس ملاى رومى مثلا هرگاه اعتقاد وحدت موجود داشته - چنانكه ظاهر اكثر كلمات اوست - يا معتقد جبر بوده - چنانكه بسيارى از اشعار مثنوى دلالت دارد - يا معتقد جبت و طاغوت و اتباع ايشان است - چنانكه اول تا آخر مثنوى شاهد آن است - پس ما را لازم است تبرى از او ، و اگر معلوم شود كه از راه تقيه اين سخنها را گفته تبري نبايد كرد . و چون به سبب بعضى اشعار كه از خارج مثنوى از او نقل كردهاند كه دلالت بر خلاف آن دارد - هرچند ثابت نيست - امر او مشتبه است الحال ما او را « عليه ما عليه » مىگوئيم . و احتمال تقيه همچنانكه در اظهار اعتقاد به جبت و طاغوت هست در اعتقاد به جبر و وحدت موجود نيز هست - چنانكه طريقهء مشايخ مخالفين است - ليكن تقيه با اين اهتمام و اصرار بسيار بعيد است . و ان لكل حق حقيقة و لكل صواب نورا « 1 » از كوزه برون همان تراود كه در اوست .
* * * اين گفتگوها كه تا به اينجا كرديم جواب است از اينكه سؤال شده بوده كه آيا محيى الدين و حلاج و امثال اينها به سبب كلمات كفرآميز ايشان مورد لعن و تبرى هستند يا نه ؟ و بر فرضى كه آن كلمات باعث اين معنى شد آيا جواب از آن حديث چه خواهد [ بود ] و مقتضى آن حديث آن است كه شايد آنها قبل از مردن از مقتضى آن سخنها توبه كرده باشند .
اما بايد دانست كه آن شخص هوادارى كه به اين حديث استدلال كرده است يا بىوقوف است و خبر از مذهب آن اشخاص ندارد و گمان مىكند كه
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 69 .