از اين نيست كه مىگويند هنوز نيامده است ، و آنكه محيى الدين گفته دشمن او فقهاى زمان اويند وجه اين كلام همان است كه مذكور شد يعنى هركه فقيه و از علماى ظاهر است با رفتار فطب موافقت ندارد ، نه اينكه مراد از فقها ، فقهاى اهل سنت باشد از راه سنى بودن يا دلالت كند بر تشيع او ، و همچنين دلالت واضح بر وجود قائم ندارد به جهت آنكه « يخرج » محتمل است كه از خروج مراد خروج مصطلح باشد يعنى اظهار شوكت مىكند ، و محتمل است كه مراد بيرون آمدن و متولد شدن از عترت باشد بلكه اين اظهر است .
بههرحال من اصرارى ندارم در اثبات تسنن محيى الدين يا وجوب لعن او يا حكم به معذب بودن او در قيامت ، بلكه غرضم اين است كه خوب بودن هم ثابت نيست . پس او و امثال او مثل ملاى روم و غيره از متشابهات علما هستند و از آنها ساكت بايد بود نه مدح و نه لعن .
المسألة الثانية
بعضى متمسك مىشوند در عدم جواز لعن به امثال محيى الدين و بايزيد و امثال ايشان به حديثى كه در علل روايت شده :
قال الصدوق - ره - حدثنا ابى رحمه اللّه عن حمران باسناده قال سمعت ابا جعفر عليه السلام : اذا كان الرجل على يمينك على رأي ثم تحول على يسارك فلا تقل الاخيرا و لا تبرء منه حتى تسمع منه ما سمعت و هو على يمينك فان القلوب بين اصبعين من اصابع اللّه يقلبها كيف يشاء ، ساعة كذا و ساعة كذا و ان العبد ربما وفق للخير .
مراد از اين روايت چه چيز است و به آن مىتوان استدلال كرد براى مطلب يا نه ؟ .