معلوم شد ظاهر اين است كه تابعان او همه حال او را داشته باشند ، مگر اينكه بگوئيم كه به جهت غير تصوف از ساحرى و دروغگوئى و غير آن مورد لعن شد نه از اين راه . و اگر لعن از همين راه باشد بر همه اين بحث وارد مىآيد به جهت آنكه شبسترى و ملا و غير اينها همه معتقد حلاج مىباشند . . . و به هر تقدير اين جماعت در ظاهر حال از اولياء و عرفاى اهل سنتاند و چون ايشان را داعيهء مقابله با ائمهء ما باعث شده كه بلكه توانند اطفاى نور الهى كنند اين اساس را در مقابل چيدند و اين جماعت همان رؤساى ايشانند و هيچ يك اينها معلوم نيست كه مذهب شيعه داشته باشند . و اينكه بعضى از مريدان ايشان ادعاى تشيع اينها مىكنند ، و مىگويند كه اينها در زمان تقيه بودهاند و به اعتبار تقيه اظهار تسنن مىكردهاند ، بسيار دور است به جهت آنكه امثال اين فضلا هرگاه از رؤساى شيعه بودهاند و از كمال تقيه اهل سنت آنها را بزرگ شمردهاند پس بايست اين معنى بر علماى شيعه مخفى نماند و در ميان شيعه مشهورتر باشند ، و حال آنكه هيچ يك از علماى رجال ما ذكر احدى [ از ] آنها را نكرده مگر بعضى را به بدى مثل حلاج و غير آن . و اينكه بعضى علماى ما فريب اين طريقه را خورده باشند و خواسته باشند كه آنها را از مورد طعن و لعن درآورند نبايد آنها را شيعه كنند و بعضى كلمات غير واضحة الدلاله را به جهت تشيع ايشان نقل كنند ، با وجودى كه كتابهاى اينها از اول تا به آخر فرياد از تسنن مىزند .
خلاصه اينكه اول بايد تشيع را ثابت كرد و بعد از آن اظهار تسنن را حمل بر تقيه كرد و بعد از آن توجيهات كلماتى كه ظاهر آنها كفر است كرد ، و هيچ يك اينها را دليلى و بينه و وجه صحيحى ظاهر نيست . اگر صوفىهاى ما به سبب آن بعض كلمات تشيع را فهميدهاند پس به آنها مىتوان گفت كه همهء
قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: سيد حسين مدرسى طباطبائى
ص٣٣٥