تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
بعضى از سخن‌هاى اين شيخ است . و همچنين سخن‌هاى منصور و انا الحق گفتن او و ساير آنچه از او مشهور و معروف ، و آنچه از بايزيد نقل كرده‌اند ، چنان‌كه ملاى روم در حكايت او گفته :
با مريدان آن فقير محتشم * بايزيد آمد كه نك يزدان منم گفت مستانه عيان آن ذو فنون * لا إله الا انا ها فاعبدون
و بعد از چندى باز گفته :
عقل را سيل تحير در ربود * زان قوىتر گفت كاول گفته بود نيست اندر جبه‌ام الا خدا * چند جويى بر زمين و بر سما
و همچنين او گفته : « سبحانى ما اعظم شأنى » و اما ملاى روم پس قطع‌نظر از اين‌كه از اول تا به آخر مثنوى او به غيرتسنن چيزى از او معلوم نمىشود ، اعتقاد او به امثال آنچه از محيى الدين و بايزيد ظاهر مىشود هم ظاهر است ، و در بسيار جا كلام او صريح در وحدت موجود هست و در حكايت ابن ملجم كلام او صريح در جبر است . در اول داستان مىگويد كه آن حضرت به او فرمود :
هيچ نقصى نيست بر جانم ز تو * زانكه اين را من نمىدانم ز تو آلت حقى تو فاعل دست حق * چون زنم بر آلت حق طعن و دق
و در اواخر داستان مىگويد كه آن حضرت به ابن ملجم فرمود :
ليك بىغم شو شفيع تو منم * خواجهء روحم نه مملوك تنم
و اگر كسى گويد كه از آن‌جاى مثنوى كه گفتگوى جبر و قدرى مىكند - در اواخر سفر پنجم - معلوم مىشود كه او جبر را باطل مىداند - و آن داستان طولانى است - جواب آن گوئيم كه در آخر داستان سخنى مىگويد كه همه را
قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى ) — صفحة 331 | سيد حسين مدرسى طباطبائى