مردانگى جيسيه و سبب « 1 » نام او
از بعضى براهمه ارور آوردهاند كه جيسيهء داهر در مردانگى و فرزانگى نظير نداشت . و قصّهء ( ص 193 ) ولادت « 2 » او چنان بود كه روزى داهر راى بصيدگاه رفت با عدّت و آلت شكار . چون در سواد شهر سگان و يوزان و سياه گوشان را پياده كرد و بر آهوان گذاشت و شاهين و باز و چرغ در فضاى هوا پرواز مىكردند ، شيرى غرّنده « 3 » پيدا آمد و راه مىگرفت مردمان را . فزعى و هيبتى در حشم صيّادان افتاد . داهر از اسب فرود آمد و پياده شد و با شير مقابل افتاد و شير آهنگ جنگ كرد . داهر راى چادر بر دست پيچيد و در دهان شير نهاد و تيغ بگذارد (
f 119 a
) و هر دو پاى او قلم كرد . و چون دست برآورد تيغ در شكم او زد و بدريد . شير بيفتاد . طائفهء كه از هول آن شير گريخته بودند به خانه آمدند و رانى را خبر كردند كه راى داهر با شير درآويخت . زن داهر حامله بود . چون آن خبر شنيد از غايت شفقت شوهر بيفتاد و بيهوش شد . تا آنگاه كه داهر از صيد باز آمد ، زن را جان از كالبد در آن هول جدا شده بود « 4 » . داهر درآمد ، زن را ديد بمرده و بچه در شكم او مىجنبيد « 5 » . بفرمود تا شكم او باز كردند . پسرى زنده بيرون آمد . او را بدايه دادند و جيسيه نام كردند يعنى المظفّر « 6 » بالأسد ، بپارسى « شير فيروز »
نصب شدن رواح بن اسد نواسهء احنف « 7 » بن قيس بأرور « 8 »
مشاطگان اين عرائس و باغبانان اين غرائس چنين آوردهاند از على بن محمّد و مسلمه « 9 » بن محارب و عبد الرحمن بن عبد ربه « 10 » السّليطى كه چون
هامش
( 1 ) م : نسبت
( 2 ) ب : ولايت
( 3 ) ب پ ك ندارد : غرنده
( 4 ) پ افزايد : و بمرد
( 5 ) پ : به پيچيد
( 6 ) م : الظفر
( 7 ) م : احنق
( 8 ) اين عنوان در نسخ فارسى اينطور است ، ب : نواسه حنف بن قيس بن رواح اسد نام بالور نصب شد ؛ م : نواسه احنف بن قيس بن نواح بن اسد نام بالور نصب شد
( 9 ) پ : على بن سلمه
( 10 ) ح س ك : عبد اللّه ؛ م : عبدوبه