آمدن جيسيه با دو نفر سلاحدار
همبرين نوع در بارگاه رفتند « 1 » . و دروهر كسى ديگر را نفرمود كه بجز جيسيه ديگر كس را مگذاريد « 2 » . هر دو شجاع درآمدند و بى خبر بر سر دروهر بايستادند . چون شطرنج بكمال رسيد ، دروهر سر برآورد كه ايشان را اشارت كند . دروهر ديد كه دو نفر با اسلحة مستعدّ و مهيّا استادهاند .
پشيمان شد و گفت « شه مات نشد ، آن گوسفند را نمىبايد كشت » . جيسيه دانست كه آن اشارتست . برخاست و بوثاق خود رفت و فرمود تا اسبان را در زين آرند « 3 » . و جيسيه غسل كرد و سلاح پوشيد و حشم خود را آماده و ساخته كرد و فرمود تا برنشينند . دروهر معتمدي را فرستاد كه بنگرد تا جيسيه چه مىكند . آن كس باز آمد و گفت « رحمت خداى « 4 » بر آن كس باد كه ذات او به پيرايه (
f 118 b
) پرهيزگارى متحلّى بود ، و اصل او مكرم بود ، و فعل او بد نه بود ، و پيوسته در طهارت و پاكيزگى كوشد در خوف و رجا . ( خبر ) در احاديث مىآرند كه چون جيسيه از غسل فارغ شد و طعام بخورد و سلاح پوشيد و برنشست و ستوران را بار كرد ، پيش سراى ملك دروهر آمد و او را بى ملاقات وداع كرد ، و از رفتن خود اعلام داد و با جمله اصحاب و اتباع روان شد ، و مىرفت تا به زمين كشمير « 5 » از حد « 6 » جالندهر رسيد ، و آن مَلِك را بلهرا « 7 » نام بود اسه كسّه « 8 » آستان شاه « 9 » گفتندى . آنجا مقام كرد تا خلافت عمر بن عبد العزيز شد . عمرو بن سلم باهلى « 10 » به حكم مثال « 11 » دار الخلافت برفت و آن ولايت را مطيع كرد .
هامش
( 1 ) پ : بارگاه رفيع
( 2 ) س : نگذارند
( 3 ) ب س : زين كردند
( 4 ) ب افزايد : تعالى
( 5 ) ك : كشز ؛ م : كهّ
( 6 ) ب س ندارد : حد
( 7 ) م : بلهر
( 8 ) ب ح : سه كسه ؛ س : اسر كسر ؛ ك : اسه كسه ؛ م : انسه كسه
( 9 ) س : اسنان شاه
( 10 ) س : سلمه ؛ م ندارد : اعلى
( 11 ) م : امتثال