برهمن ، و نيز وسيلت بما « 1 » دارد و از ما استعانت مىخواهد ، و قريب يكهزار مرد جنگى همراه دارد . او را نتوان كشت تا بأضعاف از ما كشته نشود « 2 » ؛ مگر طلسمى سازم بكشتن او . تو نيز برخيز و طعام بخور . چون حركتى نبود ، تهديد و « 3 » وعيد نتوان كرد .
غدر انديشيدن دروهر بر جيسيه و مكر خواهر او چنگى بر جيسيه
پس دروهر به خانه آمد ، و دو نفر سلاحدار سياف « 4 » را استدعاء فرمود ، يكى كبير بهدر « 5 » و دوم « 6 » پهئو « 7 » نام ، كه من امروز ( با ) جيسيه [ را ] بعد از چاشت بخوانم « 8 » و مهمان دارم . بعد از تناول طعام بمجلس مدام خلوت سازم « 9 » و با جيسيه شطرنج بازم . شما هر دو با سلاح مهيّا باشيد . چون من گويم « شاه مات (
f 118 a
) شد » شما تيغ بركشيد و جيسيه را بكشيد . پس ازين حال مردى سندى « 10 » كه از خدمتگاران داهر بود با خواص دروهر الفت داشت خبر يافت . اين معنى « 11 » با جيسيه تقرير كرد ، و ازين غدر راى دروهر اعلام داد . چون معتمد دروهر بوقت خوردنى جيسيه را بخواند ، جيسيه مر تهكران معارف خود را كه سر جانداران بودند بخواند « 12 » و گفت : اى تورسيّه « 13 » و سورسيّه ، من بمهمانى راى « 14 » دروهر مىروم . شما با سلاح مهيّا برابر من درون آئيد . من با دروهر شطرنج خواهم باخت . شما بر سر دروهر بايستيد و هوشيار باشيد . نبايد « 15 » كه چشم ( ص 192 ) زخمى و حركت غدرى « 16 » رود يا بانديشد .
هامش
( 1 ) ب ندارد : بما
( 2 ) پ : بأضعاف ما نكشد
( 3 ) م ندارد : تهديد و
( 4 ) ب ندارد :
سياف ؛ م : سيافان
( 5 ) ب ح ك : سهل ؛ پ : بهل رو ؛ س : سهيل
( 6 ) پ ك : و ديگر
( 7 ) ب ح ك : بهو ؛ پ : لهؤ ؛ س : مسهو
( 8 ) ب : بخواهم
( 9 ) س م : سازيم
( 10 ) جميع نسخ : سندى را
( 11 ) ب ك : اين
( 12 ) م ندارد : بخواند
( 13 ) م : كورسيه
( 14 ) پ س ك م : ملك
( 15 ) پ : نباشد
( 16 ) م : حركت و غدرى