هر لحظه و لمحه مىنگريست و بكرشمه تملّق مىكرد . پس چون جيسيه بوثاق باز رفت ، خواهر دروهر چنگى برخاست و به خانه خود رفت . و مرقدى و محفه راست كرد و در وى نشست ، و كنيزكان را بفرمود تا برداشتند و به منزل گاه جيسيه رفت . چنگى از محفه فرود آمد و درون رفت . جيسيه در خواب شده بود . چون بوى خمر از چنگى بدماغ او رسيد ، بيدار شد . چنگى را ديد در پهلوى خود نشسته . برخاست و گفت : راى زاده « 1 » بچه مهم قدم رنجه كرده « 2 » ، و اين چه « 3 » آمدن شماست ؟ زن گفت : اى احمق ، اين معنى پرسيدن چه حاجت « 4 » ؟ زنى جميله و جوان در عين شب ديجور به زيارت چونتو راى زاده « 5 » آيد ، و از خواب خوش بيدار كند ، و خواهد كه با تو در يك جامه شود ، خاصه چون من خوبى كه عالم فتنه غنج و دلال « 6 » اوست ، و جهان ديوانهء وصال او . بر خاطر راى زاده « 1 » بايستى كه اين معنى را شرح ( ص 190 ) و بسط برسيدى و پوشيده نشدى ؟ و اين فتوح را تا صبوح (
f 117 a
) غنيمت دارى . جيسيه گفت : اى دختر راى « 7 » ، ما را بجز حلال و منكوحهء خود با هيچ عورتى نامحرم مجال و مخالطت نباشد ، و از ما اين كار نيايد ، زيرا كه ما برهمن راهبيم پرهيزگار ، و اين كار لائق و موافق مردمان بزرگ و علماء متقى و احرار « 8 » نباشد . زينهار تا ما را بدين گناه كبيره نيالائى . هر چند الحاح « 9 » كرد ، بوى التفات ننمود « 10 » و دست رد بر سفينه سينهء او زد .
نااميد شدن چنگى از جيسيه
چون چنگى نااميد گشت « 11 » ، گفت : اى جيسيه مرا ازين امنيت جانى
هامش
( 1 ) پ س ك م : پادشاه زاده
( 2 ) س : رنجه داشت ؛ م : رنجه شده است
( 3 ) م : چه وقت
( 4 ) م : حاجت است
( 5 ) پ : پادشاهى ؛ س : پادشاه ؛ ك : پادشاه زاده ؛ م : پادشاه زادى
( 6 ) ب : غنچه دلان
( 7 ) پ س ك م : ملك
( 8 ) م : احتراز
( 9 ) ب س ك م : لجاج
( 10 ) ب س ك م : نكرد
( 11 ) پ : نوميد شد