دختران ملوك و رانگان در صف نعال باستانيدند ، كعب « 1 » ايشان را مىشناخت « 2 » ، تا خواهر زادهء داهر را پيش آوردند . خليفهء وقت در حالت « 3 » و هيئت « 4 » او متعجب گشت . پس خليفه گفت : اى كعب ، اين دختر ملك است و پاكيزه روى ، او را ببر و بزنى بخواه . و آن وقت من جوان بودم . ويرا به منزل خود بردم و بزنى بخواستم . بيشتر زنان بنزديك او آمدندى و حكمت و موعظت از وى خواستندى و شنيدندى . امّا هيچ فرزندى از وى تولّد نشدى .
نشستن جيسيه در حصار راؤر « 5 » بغرور و « 6 » خبر جنگ كردن
راويان احاديث « 7 » از ثقات « 8 » خود حكايت كردهاند « 9 » ، كه چون داهر كشته شد ، پسر او با رانى بائى « 10 » كه خواهر او بود ، و او را زير چتر خود بر سبيل زنى تباهى « 11 » بنشانده بود ، با حشم از ابناء ملوك بحصار راور « 12 » دررفتند و حصارى شدند . و جيسيه بمردانگى « 13 » و قوت و شوكت خود مفتون بود و اعتماد تمام داشت ، و بجنگ بايستاد ، و محمّد علافى با وى همراه « 14 » بود . چون خبر داهر برسيد كه كشته شد و پيل سپيد را پى كردند ، جيسيهء داهر گفت كه با خصم مقابل شويم (
f 98 a
) و بنام و ننگ تيغ زنيم ، و اگر كشته شويم ضايع نباشيم . سياكر « 15 » وزير گفت : راى شاهزاده « 16 » ناصواب است ؛ راى « 17 » ما كشته شد و لشكر هزيمت يافت ، و جمعيت ما متفرق گشت ، و دلهاى ما برعب مهابت تيغ دشمن از جنگ نفرت گرفته . ترا چگونه حرب با « 18 » اهل ( ص 160 ) عرب ميسّر گردد ؟ هنوز ولايت برقرار است
هامش
( 1 ) پ س ك م : تشبيه پس گفت ، كه بى معنى است
( 2 ) س : شناسد
( 3 ) پ : جبلت ؛ م :
حال
( 4 ) م : حياته
( 5 ) ب : داور : ك : راؤل ؛ نسخ پ م بعد از « راور » حرف واو دارد
( 6 ) نسخه م حرف واو را ندارد
( 7 ) اخبار احاديث
( 8 ) پ : اتقيان ؛ م : اتفاق
( 9 ) ب ك م : كردند
( 10 ) پ ك : مائى ؛ م : مائين
( 11 ) كذا در نسخ ب ك م ؛ پ : مىبتائى ؛ نسخه س اين كلمه را ندارد . معنيش معلوم نشد
( 12 ) ب : داور
( 13 ) م : بر مردانگى
( 14 ) ب س ك م ندارد : همراه
( 15 ) م : سيساكر
( 16 ) ب : شما
( 17 ) پ س ك م :
پادشاه
( 18 ) پ ندارد : با