( ص 161 ) و گفت : « جيسيه از ما جدا شد و محمّد قاسم آمد . نه همانا « 1 » كه از دست اين چندالان گاو خوار « 2 » ما را رهايش باشد ؛ عزّ ما بدل « 3 » شد و مهلت « 4 » بانصرام رسيد . چون اميد نجات نخواهد بود ، هيزم و پنبه و روغن فراهم آريم « 5 » ، و راى من « 6 » چنان اقتضاء مىكند كه خود را علف آتش كنيم « 7 » و با شوهران « 8 » خود ملحق گرديم . و هر كه برود و امان خواهد برود . باشد كه مخلص شود » . در خانه رفتند « 9 » و آتش زدند تا بسوختند .
پس محمّد قاسم حصار را در ضبط خود آورد و سه روز « 10 » در آنجا مقام كرد ، و شش هزار مرد جنگى كه در حصار بودند بكشت « 11 » ، و بعضى را هدف تير كردند . پس آنچه « 12 » اتباع و متصلان ديگر بودند از زن و بچه اسير كردند .
ذكر اعداد برده و نقود و اقمشه « 13 »
در احاديث مىآرند كه چون حصار راؤر فتح شد ، و خزائن و اموال و سلاح بدست آمد ، الّا آنچه كه با جيسيه برفته « 14 » ، جمله پيش محمّد قاسم آوردند . و چون برده را در شمار آوردند ، سى هزار برده به بندگى افتاده بودند .
از ان جمله سى نفر از دختران ملوك « 15 » بودند ، و خواهر زادهء راى داهر حسنه « 16 » نام در ميان ايشان بود . همه را بنزديك حجّاج فرستاد . پس سر داهر و از بردگان خُمْس « 17 » به كعب بن مخارق راستى بعراق « 18 » بفرستاد .
چون سر داهر و زنان و اموال « 19 » بنزديك حجاج رسيد ، حجاج سر به سجده
هامش
( 1 ) م : همانان
( 2 ) س : گاوان خور ؛ م : جلّادان گاو خواران
( 3 ) ب ك : بذلّ
( 4 ) م :
مهلت اين
( 5 ) پ : آرند
( 6 ) ب س ك : ما
( 7 ) پ : كنم
( 8 ) ب پ س ك : شوهر
( 9 ) پ : و خود با جماعه زنان در خانه رفتند
( 10 ) م : در ضبط آورد و خود دو سه روز
( 11 ) پ : « جمله را علف تيغ آبدار (f 98 a) كردند » بجاى « بكشت »
( 12 ) پ س : آنجا
( 13 ) ب افزايد : و غيره
( 14 ) پ س م : برفتند
( 15 ) ب : رايان
( 16 ) م : جيسيه ، و در ساير نسخ « حسنه » كه گويا مترادف اسم اصلى است
( 17 ) م : فى خمس
( 18 ) ب س ك م ندارد : بعراق
( 19 ) پ : از زنان و مال فراوان