تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

خطبه كردن حجاج در مسجد جامع كوفه

مفسّران اين فتح چنين آورده‌اند « 1 » كه چون جماعتى نشانها و رايات و طبل و سر داهر و ديگر تهكران « 2 » بياوردند ، حجاج بفرمود تا در شهر كوفه منادى كردند . پس بر سر منبر رفت ، و خداى عزّ اسمه « 3 » را حمد و ثنا گفت و بر پيغامبر « 4 » عليه الصلاة و السلام « 5 » درود گفت « 6 » ، و چاكران دولت محمدى « 7 » را ثناهاى وافر « 8 » فرمود « 9 » ، و گفت : گوارنده باد مر اهل شام و عرب را از گرفتن ( ص 158 ) هند « 10 » و مال فراوان و آبهاى لذيذ مهران و نعمتهاى بى منتها كه خداى عزّ و جلّ بديشان ارزانى داشت . پس اين فتح نامه بر ايشان بخواند و شاديها فرمود « 11 » ، و قدر طائفه « 12 » كه در وقت هيجا يد بيضا نموده « 13 » بودند بمنزلت « 14 » رفيع و تشريفهاى گرانمايه و انعامات وافر « 15 » مستظهر گردانيد ، و پيرايهاى ملوّن « 16 » و مرصّع داد ، و بنزديك خليفهء وقت (
f 97 a
) وليد بن عبد الملك بن مروان فرستاد ، « 17 » و ايشان را از جمله خواص فرمود . بعضى به خدمت باستادند و بعضى را باز فرستاد « 17 » .

مثال نوشتن و جواب فتحنامه محمّد قاسم

پس حجّاج نبشتهء محمّد قاسم را جواب كرد « 18 » و محمدتها گفت « 19 » ، و در ضمن آن بنوشت « 20 » كه آنچه « 21 » مصعب مولاى ثقيف را چندان « 22 »
هامش
( 1 ) م : آوردند ( 2 ) پ : تكران ( 3 ) ب : عزّ و جلّ عزّ اسمه ( 4 ) ب پ س ك : پيغمبر ( 5 ) ب : صلّى اللّه تعالى عليه و آله و سلّم ؛ س : صلّى اللّه عليه و آله و اصحابه و التابعين و سلم ( 6 ) پ ندارد : گفت ( 7 ) س ندارد : چاكران دولت محمدى را ؛ م : « دوست » بجاى « دولت » ( 8 ) پ س : ثنا وافر ( 9 ) ب س ك م : گفت ( 10 ) پ : گرفتن بلاد سند و هند ( 11 ) س : نمود ( 12 ) م : وظائفه كسانى ( 13 ) م : فرموده ( 14 ) م : به منزل ( 15 ) ب س ك م : فراوان ( 16 ) م : حلون ( 17 - 17 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست ( 18 ) س : گفت ؛ م : داد ( 19 ) س : كرد ( 20 ) م : نبشت ( 21 ) ك : از آنچه ( 22 ) پ س : چندين