بستودى ، فاسقى را ثنا « 1 » چه واجب باشد . چندين « 2 » بزرگان « 3 » كه در لشكر تواند چون بنو سليم « 4 » و بنو تميم « 5 » و مادر تو حبيبة العظمى « 6 » و برادر تو صلب بن قاسم و عمّ تو و پدر تو كم نبودهاند « 7 » ، و در تو نيز « 8 » قصورى و فتورى نمىبينم ، و من ترا بايشان « 9 » عوض نكنم . واجب كند « 10 » كه در فتح داهر محمدت منافقى كنى ؟ جائى كه مردمان جهاد از شاميان « 11 » و عراقيان باشند چون خريم « 12 » بن عمرو و دارس « 13 » بن ايوب و نباته بن حنظله و هذيل بن سليم و مصعب بن عبد الرحمن و جهم بن زحر الجعفى و ذكوان بن علوان البكرى و كعب بن مخارق ، و ديگر معارف كه بر ايشان بمانده است « 14 » و در حقّ همه تربيت كنى ، و از هوا و ميل « 15 » و مداهنت و اباطيل بپرهيزى ، و السلام .
خبر بردگان راؤر « 16 » كه بعضى از اقرباء داهر راى بن چچ بودند « 17 »
و نيز ابو ايّوب هاشمى روايت كرد كه مردى بود از فرزندان جعفر بن سليمان ( ص 159 ) مولاى على بن عبد اللّه بن عباس « 18 » (
f 79 b
) بنزديك خليفه وقت وليد بن « 19 » عبد الملك بن مروان رفت - آن روز ، كعب بن مخارق الراستى « 20 » گفت كه چون سر داهر بن چچ پيش « 21 » آوردند و بردگان از
هامش
( 1 ) م : بنا .
( 2 ) س ك : چنان .
( 3 ) س : بزرگ پاكان .
( 4 ) در جميع نسخ : بنى سليم
( 5 ) پ م : بنو تميم ؛ و در ساير نسخ « بنى تميم » .
( 6 ) و در جميع نسخ : الأعظم .
( 7 ) ب پ ك : بودند ؛ س : كمتر نبودند .
( 8 ) م : من .
( 9 ) ب پ ك م : بر ايشان .
( 10 ) م : كنند .
( 11 ) ب پ س ك : مردمان شاميان .
( 12 ) ب پ ح م : خريمه ؛ س : جريمه ؛ ك : حذيمه .
( 13 ) س : وارث .
( 14 ) ب ك : بماند ؛ س : ماند است .
( 15 ) ب : حيل .
( 16 ) پ :
خبر مردمان راور ؛ س : خبر بردن مردمان راؤر ؛ ك : « راؤل » بجاى « راؤر » ؛ م : خبر بردكان را .
( 17 ) پ س : داهر بودند .
( 18 ) پ افزايد : رضه .
( 19 ) ب س ك م ندارد :
وقت وليد بن .
( 20 ) پ : الرائى ؛ ك : الرامنى .
( 21 ) ب س ك م : پيش حجاج بن يوسف .