بنهاد و دوگانهء شكرانه را ادا كرد « 1 » ، و ثنا وافر فرمود « 2 » . پس گفت همانا « 3 » كه جمله خزائن و دفائن و اموال و ملك دنيا به من رسيد .
فرستادن حجاج سر داهر « 4 » و اعلام او بدار الخلافت
پس حجاج آن سر داهر و چترها و گروگانى « 5 » و مال بجانب وليد خليفه وقت فرستاد « 6 » . ( ص 162 ) چون نامه بخواند ، مر خداى عزّ و جلّ را حمد و ثنا گفت . و آن كنيزكان « 7 » ملوك زاده را بيع مىكرد ( و مىداد ) و بعضى را انعام مىفرمود . چون حسنه خواهر زادهء راى داهر را بديد متعجب گشت ، و از حسن و جمال او انگشت حيرت (
f 99 b
) بگزيد ، و عبد اللّه [ بن ] عباس « 8 » آن را بخواست « 9 » . پس عبد اللّه [ بن ] عباس را گفت : اى عمزاده ، اين كنيزك را عظيم جميل و كامل « 10 » مىبينم ، و چنان مفتون شدهام كه او را بجهة خود نگهدارم ، فامّا لائقترين آن « 11 » باشد كه او را امّ ولد خود گردانى و به تو اوليتر است « 12 » . پس به حكم اجازت عبد اللّه او را بخواست ، و مدّتى در حبالهء او بود ، و از وى هيچ فرزندى تولّد « 13 » نشد .
مثال « 14 » حجاج بعد رسيدن [ خبر ] فتح راؤر
راويان حديث گويند « 15 » كه چون فتح راؤر برآمد و از مهم عوام الناس بپرداخت و فتح نامهء آن بحجاج رسيد ، جواب نامه « 16 » بفرمود ( جواب ) كه
هامش
( 1 ) ب ك م : بگذراند ؛ س : بگذارد
( 2 ) ب س ك م : و ثنا گفت
( 3 ) ب : هماران ؛ پ س :
هماندان ؛ ك : همادان ؛ م : همان و آن
( 4 ) پ : داهر كفار
( 5 ) ب ك م : كردكانى ؛ س : كردانى
( 6 ) ب پ ك م : بجانب وليد خليفه فرستاد خليفه وقت
( 7 ) پ : كنيزك
( 8 ) عبد اللّه بن عباس در ايام وليد زنده نبود . بايد كه على بن عبد اللّه بن عباس باشد كه در روايت قبل مذكور شد
( 9 ) پ : درخواست نمود
( 10 ) پ : عظيم جميله و كامله ؛ م : عظيمه و كامل
( 11 ) م ندارد : آن
( 12 ) ب پ ك م ندارد : است
( 13 ) س : متولد
( 14 ) پ : خبر
( 15 ) پ م : راوى حديث گويد
( 16 ) امير حجاج جواب نامه بفرمود