و حصنهاى حصين با مردان جنگى و رعيت و ولايت مضبوط . راى صواب آنست كه در حصار برهمناباد رويم ، و آن حصار ميراث آباء و اجداد راى « 1 » است ، و جاى مسكن داهر است ، و خزينه و دفينه موجود ، و سكّان آن موضع موافق و هوا خواه خاندان راى « 1 » چچاند ، و همگنان در محاربت و منازعت خصم با تو يار باشند . علافى را پرسيد كه تو درين مصلحت چه مىبينى ؟
گفت : راى صواب من [ نيز ] همانست « 2 » . راى جيسيه بران متفق شد و با جمله اتباع و متعلقان و معتمدان « 3 » [ به ] برهمناباد نقل كرد ، و بائى « 4 » زن داهر « 5 » با ملوك ديگر بمحاربت بايستاد بحصار راؤر ، و عرض كرد « 6 » . پانزده هزار مرد جنگى در شمار در « 7 » آمد « 5 » . همگنان باتفاق مرگ « 8 » بايستادند . چون بامداد خبر مقتل داهر بشنيدند كه در ميان آب مهران بجوى ددهاواه كشته شد ، راؤتان (
f 98 b
) كه با رانى بائى « 4 » بيعت داشتند حصارى شدند . محمّد قاسم چون اين خبر استماع كرد ، روى بحصار راؤر آورد ، تا به زير حصار آمدند . از بالاى حصن و بروج طبل و بوق فرود كوفتند . و سنگ « 9 » منجنيق و عراده و تير و شل پرّان كردند .
گرفتن حصار راؤر « 10 » و بائى « 4 » خواهر داهر خود را سوختن « 11 »
پس محمّد قاسم لشكر تعبيه كرد ، و نقبا را « 12 » بر بروج حصار بنقب زدن نصب كرد ، و لشكر را دو فوج گردانيد : يك « 13 » فوج بروز بمنجنيق « 14 » و تير و نيزه جنگ مىكردند . و فوج ديگر بشبنگاه « 15 » بنفط و فرداخ « 16 » ، و سنگ مىزدند تا برجهاى حصار فرود آمد « 17 » . زنان را خواهر داهر بائى « 4 » جمع كرد
هامش
( 1 ) پ س ك م : شاه
( 2 ) در جميع نسخ : راى صواب من آنست كه
( 3 ) ب پ س ك :
متصلان
( 4 ) پ ك : مائى ؛ م : مائين
( 5 - 5 ) اين جمله در نسخه س موجود نيست
( 6 ) م :
عرض ياد كرد
( 7 ) ب ك ندارد : در
( 8 ) س : متفق بمرگ
( 9 ) م افزايد : و
( 10 ) ب : داور
( 11 ) س : سوختن خود را
( 12 ) ك : نقيبان
( 13 ) ك : يكى
( 14 ) ب پ س ك : به زور منجنيق
( 15 ) ب : شبانگاه ؛ م : بشب گاه
( 16 ) م : فرداج
( 17 ) م : آمدند